دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
سایه ي سوخته دل این طمع خام مبند
دولت وصل تو اي ماه نصیب که شود
تا ازآن چشم خورد باده و زان لب گل قند
خوش تر از نقش توام نیست در ایینه ي چشم
چشم بد دور ، زهی نقش و زهی نقش پسند
خلوت خاطر ما رابه شکایت مشکن
که من از وی شدم اي دل به خیالی خرسند
من دیوانه که صد سلسله بگسیخته ام
تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند
قصه ي عشق من آوازه به افلک رساند
همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند
سایه از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود
اگر افتد به سرم سایه ي آن سرو بلند
#اتاق_سرد_ابی
#خاص
دیدگاه ها (۱)

در طلیعه سحر بودکه سایه اش را بلند میدیدمغروب که شدسایه اش ر...

چه ابر تیره ای گرفته سینه تو راکه با هزار سال بارش شبانه روز...

سینه باید گشاده چون دریاتا کند نغمه ای چو دریا سازنفسی طاقت ...

گفتمششیرین ترین آواز چیست ؟چشم غمگینش به رویم خیره ماندقطره ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکستنظاره تو بر همه جان‌ها مبار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط