درخواستی *هیونگ لاین *

وقتی عضو نهمی و خواب بدی راجبشون میبینی و نصفه شبی با ترس و گریه میری اتاقشون تا ببینی حالشون خوبه یا نه،که میبینی بیدارن و میدوی و میری بغلشون میکنی.

بنگچان
تو بنگچان بخاطره آهنگ جدیدتون یکم بحث کرده بودین و تو ناخواسته به بنگچان گفته بودی که لیاقت لیدر بودن و این گروه رو نداره هرچند که همون لحظه هم پشیمون شدی اما بنگچان بدون اینکه اجازه بده چیزی بگی رفت و توهم اینقدر گریه کرده بودی تا خوابت برده بود و دقیقا نصفه های شب بود که کابوس بدی دیدی و اونم دقیقا همین بود که چانی بخاطره بحث با تو از گروه رفته بود و حالا همچی خراب شده و با جیغ خودت که توی خواب میکشیدی و بهش التماس میکردی بیدار شدی نفس نفس میزدی و میلرزی بدون فکر کردن برای اینکه مطمئن بشی که چان هنوز توی اون اتاق هست از تخت پایین امدی و با ترس تمام خوابگاه رو دور زدی و به اتاق چان رسیدی بدون در زدن در و باز کردی که دیدی بنگچان پشت میزش نشسته و توی لپتاپش چیزی تایپ که با باز شدن در اتاق شوکه بهت نگاه میکرد و وقتی حال تورو دید فقط با لبخندی دست هاشو برات باز کرد که بدو بدو در حالی که گریه میکردی بغلش کردی و محکم دست هاتو دورش حلقه کردی و تند تند عذر خواهی میکردی اما اون با لبخند های آرامش بخشش سرتو میبوسید و موهاتو نوازش میکرد
: خیلی متاسفم...واقعا متاسفم من...من منظوری نداشتم چانی...بدون تو هیچی خوب نیست...هیچی
: هیش چیزی نیست آروم باش من هیچ وقت ولتون نمیکنم حتی اگه خودتون بخوایید
*خخخخ خودش یه تک پارتی شد*

لینو
لینو پاش توی کنسرت آسیب دیده بود و این شده بود کابوس تو و همش ترس اینو داشتی که بیشتر آسیب ببینه و بخاطره همینم بود که الان توی خواب داشتی ناله میکردی چون داشتی خواب میدیدی که لینو تصادف کرده و پر خونه و وقتی اون و پر خون دیدی با ترس بیدار شدی اشک هات میریخت حالت خیلی بد بود اینقدر هق هق میکردی که نمیتونستی نفس بکشی که در اتاق به شدت باز شد و بنگچان با ترس امد توی اتاقت که با لکنت گفتی تورو ببره پیش لینو و وقتی به اتاقش رسیدی وارد شدی دید که توی تخته و آقا بازی میکنه و میخنده بدو بدو سمتش رفتی بدون اهميت به پاش توی بغلش پریدی و محکم بغلش کردی که اول نق نق کرد اما بعد محکم تر بغلت کرد و حرفی زد که با مشت زدی به دستش اما از بغلش جدا نشدی
: کاری نکن که خودم بزنم همش از قصد پامو بشکنم

چانگبین
چانگبین برای فشن شو برند جدیدش برای یک هفته از کره رفته بود و از اونجایی که تو خیلی بهش وایسته بودی تمام این یک هفته برات مثل عذاب بود اما قرار بود امشب برگرده و تو میخواستی وقتی میاد بیدار باشی اما ناخواسته بخوابت برده بود و اون کابوس لعنتی رو دیده بودی این که هواپیمای شخصیش سقوط کرده و با ترس از خواب بیدار شدی ساعت دو و نیم شب بود با ترس سمت اتاقش رفتی و تمام مدت دعا دعا میکردی که امد باشه و وقتی در اتاقشو باز کردی دید که با شوک درحالی که با کلاه حوله تن پوش مشکی اش موهاش رو خشک میکنه نگاهت میکنه و تو بدون اهمیت سمتش رفتی و پریدی بغلش و پاهاتو دورش حلقه کردی و دستاتو محکم دور گردنش که اونم محکم بغلت کرد و بعد رایحه شامپو فوق‌العاده اش رو از موهای خیسش نفس کشیدی
: دلم برات تنگ شده بود
: من بیشتر

هیونجین
امروز بخاطره تمرينت خیلی خسته شده بودی و زودتر از همه خوابیده بودی اما ساعت های سه شب بود که از هیونجین خواب بدی دیدی و بیدار شدی و با هق هق های ارامی سمت اتاقش رفتی وقتی وارد اتاقش شدی دیدی که توی تخت دراز کشیده اما بیداره نگاه سوالی بهت کرد که سمتش رفتی و توی بغلش خوابیدی سرتو توی سینه اش فرو کردی و با هق هق گفتی
: خواب بد دیدم
خنده ای کرد موهاتو نوازش کرد و محکم بغلت کرد
: ایگو کیوتی اشکال نداره اینجا میتونی راحت بخوابی البته بعد از.....
* دیگه به ما هیچ ربطی نداره حیح *

#سناریو
#درخواستی
#استریکیدز
دیدگاه ها (۴۲)

وقتی میخواد بره سربازی part 1

موضوع:اگه یاندره باشن پارت ۲برای ۶۰ تایی شدنمون🍒☺️شروعشینیجی...

⁨⁨رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه !؟.هرگز تو هم مانند من آزا...

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

ادامهدامیان از ترسش سریع درو باز کرد بدو بدو رفت سمت اتاق در...

سناریو توکیو ریونجرز

سناریو بلولاک وقتی  مو های بلندمونو کوتاه میکنیم چه ریکشنی د...

پارت ۲ بهش شک کردم × عزیزم بیا بریم بخوابیم الان میآم × بد...

این سناریو واکنش رو هم برای ۶۰ تایی شدنمون گذاشتم🫂💖۶۰ تایی ش...

سناریو استری کیدز وقتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط