کمی مرا ببین.

کمی مرا ببین.
نه آن طور که چشم هایت را به من بدوزی
و وانمود کنی وجودم را حس می کنی.
نه!
مرا جوری نگاه کن که در نبودنت هم،
پر از تو باشم.
جوری که بدانم تمام فضای فکرت را هاشور زده ام.
دلم می خواهد باشی.
حی و حاضر..
شاد و آرام باشم از بودنت.
اما خودت نمی فهمی،
نبودنت،
کابوس خواب من است.
دستت را می خواهم...
تشنه ام...
یک جرعه آرامش لطفا...
دیدگاه ها (۵)

«در سکوتِ شب، قدم‌هایت را می‌شنوم…»بعد از رفتنت، سکوت را انت...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

پروانه جان

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

🥀 نیمه تاریک ماه پارت سوم : اعترافی در حضور امپراتوریسکوت س...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط