#steight

#steight
#فیک
پارت چهارم
+خواهش می کنم
&زمان تمام شد
یک دفعه بین این دو آینه یک چیزی شکل گرفت یک چیزی مثل سیاه چاله و یک مرد از اون با لباس های ترسناک در اومد
-آه بلاخره آزاد شدم
&(جیغ میزنه )
-به تو گفته دو روز بعد میمیری ولی نظرت چیه الان به میمیری
+چ. چی
و یک چاقو به وسعت قلب جنی خرد
چون به وسعت قلبش خورده در جا مرد
/جنیییییی
+(رفت جنی رو بغل کرد) هق ..جنی..هق منو ببخش خواهش میکنم...هق همش تقصیر منه مجبورت کردم بازی کنی هق هق لطفاً بیدار شو
-فایده نداره اون مرده
/خفه شو عوضی
-توم دوست داری زود بمیری
/خفه شو عوضی
-(یک چاقو به دست و رگش زد)
/کارلوسسسسسسسسس
+تو خدا تو دیگه منو ترک نکن خواهش میکنم الان می‌برمت بیمارستان
-نه نه هیچ کس حق نداره از این جا خارج شه(و درو از بین میبره و اونا الان تو یک اتاق در بسته گیر کردن
پنج ساعت بعد:
ا.ت:
(پنج ساعت گذشته و کارلوس توی بغل من مرد همون جوری که مرد قرمز گفت بعد مرگ جنی روز بعدش کارلوس مورد و درس) قرار دو روز بعدش من بیمیرم
-نه خیر تو قرار عروس من شی
دیدگاه ها (۰)

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

p4

اجبار به بدبختی پارت ۳۷

چند پارتی درخواستی

رفتار سرد

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

خب خارکصه چرا تو استیریت باید پسره رفیقشو از پشت بغل کنه 👺به...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

عشقی حقیقی

پارت ۱۰سولا گفت باشه باشه برو ما هم تا اون موقع وسایل ها رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط