بچههههه ها😭😰

— ترجمه‌ی قسمت مکالمه‌ی تلفنی هوبی با کومی🤍

هوبی: (جیمین بهش زنگ زده) وقتی لایو تموم شد دوباره بهت زنگ می‌زنم.
جیمین: تولدت مبارک.
هوبی: مرسی.
جیمین: زنگ زدم تا بگم خیلی دلم برات تنگ شده. جونگ‌کوکا، جونگ‌کوکا بیا اینجا.
هوبی: او جونگ‌کوکی جونگ‌کوکی، با همین؟
جیمین: عا آره، با همیم.
هوبی: جونگ‌کوکا من لایوم پس باید حتماً حرف بزنی.
جونگ‌کوک: چه خبره؟
هوبی: چه خبره؟ لایوم.
جونگ‌کوک: لایوی؟
هوبی: آره.
جونگ‌کوک: صدامو می‌شنوی؟
جیمین: هیونگ الان رو اسپیکره؟
هوبی: آره رو اسپیکره.
جیمین: گایز آماده بشین که قراره خیلی جدی در مورد کلی چیز با هم حرف بزنیم. واقعاً خیلی چیزها هستن که می‌خوام باهاتون به اشتراک بذارم. واقعاً خیلی کارها هست که من و جونگ‌کوک دوتایی با هم انجام دادیم.
هوبی: من بهشون گوش دادم و واقعاً خنده‌دارن روده‌بر میشین از خنده.
جیمین: نمی‌دونم تا کجا رو باید باهاتون به اشتراک بذاریم.
جونگ‌کوک: نمی‌تونیم خیلی باهاتون به اشتراک بذاریم چون ممکنه شما فرار کنین!
جیمین: نمی‌دونم تا کجا رو باید باهاتون به اشتراک بذاریم. ولی خب، واقعاً دلمون براتون تنگ شده. تولد تو هم خیلی مبارک هیونگ.
هوبی: مرسی. واقعاً ممنونم.
جیمین: نمی‌تونم باور کنم که من هم به زودی 31 سالم میشه.
هوبی: تو 31 سالته؟
جیمین: آره، هیونگ‌نیم من هم به زودی قراره پیر بشم.
جونگ‌کوک: من هم فقط 6 ماه از دهه‌ی دوم زندگیم مونده.
هوبی: تو الان 29 سالته؟
جونگ‌کوک: آره.
جیمین: خیلی غیرقابل باور و دیوانه‌کننده نیست؟ جونگ‌کوک سال دیگه 30 سالش میشه.
هوبی: زمان واقعاً زود می‌گذره.
جیمین: دقیقاً. من باید دیگه وزن کم کنم.
هوبی: اون خودش کم‌کم کم میشه.
جیمین: فکر کنم شصت و هفت، هشت کیلو شده باشم.
هوبی: باحاله.
جیمین: قوی‌جثه و قدرتمند، ها؟
هوبی: مدت‌ها بود که کلمه‌ی "قوی‌جثه و قدرتمند" رو نشنیده بودم.
جیمین: جونگ‌کوک واقعاً گنده شده.
#بی_تی_اس
#نامجون
#سوکجین
#یونگی
#جیهوپ
#هوسوک
#جیمین
#تهیونگ
#جونگ کوک
#کومین
#جیکوک
دیدگاه ها (۰)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

* جیمین: جونگ‌کوک امروز می‌خواست بهتون نشون بده که چطور هر ر...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

### پشت نقاب عشق 💗**پارت اول از هفت پارت****نویسنده: جئون جن...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

پارت دهم

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط