{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

last bar

وارد اتاق که شدم دیدم کلی دستگاه و لوله و ..... به فیلیکس وصله دلم شکست و دباره شروع کردم به گریه کردن نشستم کنارش دستشو گرفتم و گریه میکردم ی یهو دیدم گفت:هان پاشو خودتو جمع کن من که حالم خوبه
از شدن ذوق جوری سرمو بلند کردم که صدای تق کردن مهره های گردنم بلند شد
هان:بیدار ‌.‌....هق...هق خدایاااا شکرتتتت
لیکسی:خدایا من چرا نمردم راحت شم از دست این؟؟ضربه ای اروم به دستش زدم و گفتم:فیلیکس

~~~~~~~~~~ویو فیلیکس
چشمامو باز کردم دیدم هان مثل بچه ها دستمو گرفته داره گریه میکنه بهش گفتم
)حرفای بالا)
ولی معلوم بود خیلی خوش حال بود که یهو جدی شد
هان:لیکیسی ......اون پسره هیونجین میخواد تورو واسه ی موضوعی عقر کنه ولی بعد طلاقت بده
لیکسی:خب چرا فکر کردی من قبول میکنم
هان:اولا ما به اونا بده کاریم اونا تورو هم توی تالار هم وقتی تیر خوردی نجات دادن لیکسی کسی که تورو اورد بیمارستان اونا بودن نه من
لیکس:خب راست میگی ولی اخه از کجا بدونم واقعا طلاقم میده
هان:بابا به خاطر دختر عموش تورو عقد میکنه بعد از اینکه از شر اون خلاص شد تو هم طلاق میگیری
حرف هان تموم شد که هیونجین با لینو وارد اتاق شدن
هیون:خوب شد بیدار شدی
لینو:خدارو شکر که حالت خوبه
لیکسی:ممنون
هیونجین:هان بهش گفتی
هان:اره ولی جوابش
لیکیسی:باشه ولی فقط به خاطر جبران کار هایی که برام کردین
دیدم که ی لحظه شکه شد ولی سریع خودشو بی خیال نشون داد و گفت:باشه .....ممنون پس بعد از مرخصیت میای عمارت من .......لینو و هان شما هم بیاین اونجا هان تو به فیلیکس کمک کن لینو تو هم من باهات کار دارم
هان و لینو:باشه

~~~~~~~~بعد از مرخضی فیلیکس عمارت هیونجین ویو فیلیکس

وارد عمارت شدیم .....واقعا خیلی بزرگ بود اندازه دو تا از خونه های من بود ۲ تا خدمتکار داشت یکی باغبون پیر اقای یوما یکی هم ی خانم پیر که اجوما صداش میکنن همین ها اتاق منو هان رو اجوما نشون داد و انگار اتاق اضافی زیادی نداشتن پس لینو هم پیش هان میخوابید بعد از اینکه اتاقا و بعضی چیز ها مشخص شد لینو و هیونجین رفتن توی دفتر کار هیونجین به کارهاشون برسن منو هان هم فضولیمون گل کرد رفتیم عمارت رو بگردیم که به ی اتاق قدیمی رسیدیم درش قفل بود ولی با ی هول باز شد هان که فضولیش گل کرده بود اول رفت تو منم بعدش رفتم ی اتاق قدیمی بود که معلوم بود ۳ ماهه یا بیشتر حتی تمیز نشده در حال وارد شدن بودیم که ی نفر از پشت گفت:هنوز بیاین داخل عمارت بعد فضولی کنین
هر دوتامون برگشتیم با هیونجین عصبانی و لینویی که معلوم بود خودشو نگه داشته تا نخنده مواجه شدیم
هان:مگه اینجا جی هست؟؟
هیونجین:اونجا مکان ممنوعس ....دیگه وارد اونجا نشین
و اومد و درو قفل کرد
بعد اجوما دوان دوان اومد و گفت:اقا ...اقا مهمونتون رسیده
اخمای هیونجین و لینو تو هم رفت لینو دست هان رو گرفت و هیونجین ی انگشتر گرد توی دست من که با مال خودش ست بود نمیدونم چرا؟؟



به نظرتون ادامشو چی کار کنممم؟؟؟؟🤗🤗🤗

لایک رگباری و حمایت گلوله ای شود❤❤❤❤💋💋💋💋
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳

عشق خیانت انتقام

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18ات. تو.... تو اونو ک...

#SLAVES. PART 2عمارت در سکوت فرو رفته بود.فیلیک...

فلیکس در پخش زنده‌ی اسکای اسپورتس مصاحبه‌گر: خب، ببینیم دیگه...

من تو تیک تاک این مدل ادیت‌و دیدم گفتم منم بزنم..میدونم ریدم...

اول از همه میخام از همتون معذرت خواهی کنم که دیر پارت میزارم...

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط