P27
÷امممم خب اون موقع شاید نمیتونستی خودتو کنترل کنی ولی الان مجبوری که کنترل کنی خودتو
+او پس این گربه کوچولو تصمیم گرفته اذیتم کنه میدونی اذیت واقعی چیه بیبی گرل؟
درای سرشو نزدیکتر کرد و فاصلهشون رو به یه سانت رسوند نگاهی به لونا کرد که چشماش بسته شد لیسی به لب پایین لونا زد و فاصله گرفت
+اذیت اصلی اینه بیب
لونا با اعتراض نگاش کرد و دستاشو دور گردن درای حلقه کرد
÷میخوام که ببوسیم همین الان!
+نه بیبی گرل تو میخوای اذیتم کنی و منم اذیتت میکنم هوم؟
÷خودم انجامش میدم ببینم میتونی مقاومت کنی یا نه!
لونا لباشو روی لبای درای گذاشت و بدون حرکت منتظر واکنش درای بود که بعد از چند ثانیه هر دو شروع به بوسیدن هم کردن
سومین سالگرد:
دست تو دست هم تو شهر قدم میزدن به خاطر اصرار دریکو الان مسافرت بودن اونم ایتالیا
÷درای؟ من هنوزم متوجه نمیشم چرا خواستی یهویی بیایم مسافرت؟
+عزیزم مگه مسافرت رفتن دلیل میخواد؟ من فقط میخوام باهات وقت بگذرونم عشقم
÷پس چرا ایتالیا و ونیز؟
+چون دخترم عاشق اینجاس
÷از کجا میدونی؟!
+بیب ددیتو دست کم گرفتی ها!
÷ددی الان داریم کجا میریم؟
+میریم که شام بخوریم بیبی گرل ولی تو یه رستوران خاص! سوال نپرس و منتظر بمون بیب
لونا دیگه ساکت شد و بی صدا پیش دریکو راه میرفت چند دقیقه بعد دریکو به سمت یه رستوران مجلل کشیدش
+بیبی گرل دوباره باید چشاتو با دستم بگیرم یا اگه میخوای میتونم ببندمش؟
÷دستاتو ترجیح میدم درای!
درای دستاشو رو چشمای لونا گذاشت و با هم وارد رستوران شدن لونا از ظاهر رستوران فهمیده بود که جای شیکیه ( پس واسه همون درای خودش استایل رسمی داشت و لباس منم خودش انتخاب کرد!)
+بیب آمادهای دستامو بردارم؟
سری تکون داد که درای دستاشو برداشت
لونا با بهت به فضای تزیین شده رستوران نگاه میکرد که خیلی زیبا بود دستای درای رو دورش احساس کرد
+پرنسس نظرت چیه؟ دوسش داری؟
÷عالیه درای
+بیا بشینیم پرنسس
دست لونا رو گرفت و صندلی رو عقب کشید لونا لبخندی زد و نشست دریکو خودش هم نشست
+بیبی گرل؟
لونا تعجبی نگاهش کرد
+میخوام ازت بخوام که امشب به عنوان همسرم باشی نه پارتنرم قبول میکنی؟
لونا سرشو تکون داد
+بیب کلمات! میخوام صداتو بشنوم
÷البته درای
درای هم لبخندی زد که گارسون غذاهایی که قبلا توسط دریکو سفارش شده بود رو آورد و بعد از سرو غذا ها با گفتن نوش جان تنهاشون گذاشت
÷(ذهنش:این پسر دوباره زیادی جنتلمن بودنش به چشمم میومد و واقعا عاشق این رفتارهاش بودم )
دریکو بعد از تکه تکه کردن استیک بشقاب رو روبهروی لونا گذاشت
+از غذا لذت ببر عزیزم
÷مرسی درای(ذهنش:اون خوب میدونه که غذای مورد علاقم چیه با اینکه حتی بهش قبلا نگفتم!)
آروم مشغول غذا خورد شدن بعد از تموم شدن غذاشون صدای موسیقی آرومی بلند شد دریکو دستشو جلوی لونا گرفت
+پرنسس نظرت راجب رقص چیه؟
لونا دست دریکو رو گرفت و با هم رقصیدن
+او پس این گربه کوچولو تصمیم گرفته اذیتم کنه میدونی اذیت واقعی چیه بیبی گرل؟
درای سرشو نزدیکتر کرد و فاصلهشون رو به یه سانت رسوند نگاهی به لونا کرد که چشماش بسته شد لیسی به لب پایین لونا زد و فاصله گرفت
+اذیت اصلی اینه بیب
لونا با اعتراض نگاش کرد و دستاشو دور گردن درای حلقه کرد
÷میخوام که ببوسیم همین الان!
+نه بیبی گرل تو میخوای اذیتم کنی و منم اذیتت میکنم هوم؟
÷خودم انجامش میدم ببینم میتونی مقاومت کنی یا نه!
لونا لباشو روی لبای درای گذاشت و بدون حرکت منتظر واکنش درای بود که بعد از چند ثانیه هر دو شروع به بوسیدن هم کردن
سومین سالگرد:
دست تو دست هم تو شهر قدم میزدن به خاطر اصرار دریکو الان مسافرت بودن اونم ایتالیا
÷درای؟ من هنوزم متوجه نمیشم چرا خواستی یهویی بیایم مسافرت؟
+عزیزم مگه مسافرت رفتن دلیل میخواد؟ من فقط میخوام باهات وقت بگذرونم عشقم
÷پس چرا ایتالیا و ونیز؟
+چون دخترم عاشق اینجاس
÷از کجا میدونی؟!
+بیب ددیتو دست کم گرفتی ها!
÷ددی الان داریم کجا میریم؟
+میریم که شام بخوریم بیبی گرل ولی تو یه رستوران خاص! سوال نپرس و منتظر بمون بیب
لونا دیگه ساکت شد و بی صدا پیش دریکو راه میرفت چند دقیقه بعد دریکو به سمت یه رستوران مجلل کشیدش
+بیبی گرل دوباره باید چشاتو با دستم بگیرم یا اگه میخوای میتونم ببندمش؟
÷دستاتو ترجیح میدم درای!
درای دستاشو رو چشمای لونا گذاشت و با هم وارد رستوران شدن لونا از ظاهر رستوران فهمیده بود که جای شیکیه ( پس واسه همون درای خودش استایل رسمی داشت و لباس منم خودش انتخاب کرد!)
+بیب آمادهای دستامو بردارم؟
سری تکون داد که درای دستاشو برداشت
لونا با بهت به فضای تزیین شده رستوران نگاه میکرد که خیلی زیبا بود دستای درای رو دورش احساس کرد
+پرنسس نظرت چیه؟ دوسش داری؟
÷عالیه درای
+بیا بشینیم پرنسس
دست لونا رو گرفت و صندلی رو عقب کشید لونا لبخندی زد و نشست دریکو خودش هم نشست
+بیبی گرل؟
لونا تعجبی نگاهش کرد
+میخوام ازت بخوام که امشب به عنوان همسرم باشی نه پارتنرم قبول میکنی؟
لونا سرشو تکون داد
+بیب کلمات! میخوام صداتو بشنوم
÷البته درای
درای هم لبخندی زد که گارسون غذاهایی که قبلا توسط دریکو سفارش شده بود رو آورد و بعد از سرو غذا ها با گفتن نوش جان تنهاشون گذاشت
÷(ذهنش:این پسر دوباره زیادی جنتلمن بودنش به چشمم میومد و واقعا عاشق این رفتارهاش بودم )
دریکو بعد از تکه تکه کردن استیک بشقاب رو روبهروی لونا گذاشت
+از غذا لذت ببر عزیزم
÷مرسی درای(ذهنش:اون خوب میدونه که غذای مورد علاقم چیه با اینکه حتی بهش قبلا نگفتم!)
آروم مشغول غذا خورد شدن بعد از تموم شدن غذاشون صدای موسیقی آرومی بلند شد دریکو دستشو جلوی لونا گرفت
+پرنسس نظرت راجب رقص چیه؟
لونا دست دریکو رو گرفت و با هم رقصیدن
- ۴۳.۸k
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط