" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷۳
ویو راوی
تهیونگ به سمت فر رفت و به ارومی سینی ها رو از توی فر دراورد و روی میز گذاشت و نورا هم یکی یکی سینی ها رو به سمت خودش کشید و با قیف پر از خامه شروع کرد به تزئین کردن شیرینی ها
+چه قدر خوشگل شدن ( ذوق )
تهیونگ که غرق نگاه کردن نورا بود با صدای نورا به خودش اومد و قیف دیگه ای که روی میز بود رو برداشت و یکی از سینی های شیرینی رو به سمت خودش کشید و شروع کرد به تزئین کردن شیرینی ها
+مگه بلدی چیکار کنی ؟
_ پس چی ؟
نورا خنده ای کرد و به ادامه کارش رسید ، هر دو با تمرکز زیادی که داشتن تک تک شیرینی ها رو تزئین میکردن و گوشه ای از سینی میذاشتن
مدتی گذشت و بلاخره همه شیرینی ها تموم شدن و نورا دستی به گردنش کشید و گفت
+گردنم درد گرفت ..........ولی خیلی خوشگل شدن نه ؟
_ اره خیلی خوشگل شدن ...........درست عین تو
نورا خندید و گفت
+ ساعت چنده شوهری ؟
تهیونگ نگاهی به ساعت روی دیوار کرد و گفت
_ ساعت ۷ شبه ........نظرت چیه بریم خونه ؟
نورا کمی فکر کرد و گفت
+ اوهوم بریم .......فقط قبلش این شیرینی ها رو بزاریم تو یخچال که برای فردا خراب نشن
تهیونگ به محض اینکه نورا حرفش تموم شد سینی شیرینی ها رو برداشت و دونه دونه گذاشت توی یخچال
_ خب .....بریم
+ لااقل میذاشتی از دهنم بره بیرون بعد ...........خب بریم دیگه خسته شدم
هر دو از راهپله ای که به خونه میرسید وارد خونه شدن و با خستگی روی مبل ولو شدن
+میگم ......شام میخوری؟
_ اگه باشه ....چرا که نه ؟
نورا از جاش بلند و شد و گفت
+چرا نباشه .......الان گرمش میکنم .........تا بری لباساتو عوض کنی غذا هم حاضر میشه
تهیونگ تک خنده ای کرد و از جاش بلند شد و به سمت اتاق رفت تو همین حین نورا غذا رو روی اجاق گاز گذاشت تا گرم بشه
+به به چه غذای خوشمزه ای درست کردم
تا وقتی غذا گرم بشه میز شام رو چید که تهیونگ از اتاق خارج شد و به سمت آشپزخونه رفت
_ به به خانومم چه درست کردی
نورا خندید و به سمت کابینت رفت تا بشقاب ها رو برداره
_ بزار کمکت کنم
تهیونگ به سمت نورا اومد و از کابینت بشقاب ها رو برداشت و روی میز گذاشت و بعد هم رفت سراغ لیوان ها و اونا رو هم از توی کابینت برداشت و روی میز گذاشت
+ تهیونگ زیر گاز رو میبندی ؟
_ اره .......الان میبندم
بعد از اینکه تهیونگ میز رو چید رفت و پشت میز نشست و منتظر نورا موند
نورا هم بعد از اینکه غذا رو توی ظرف ریخت به سمت میز رفت و پشت میز نشست
+بفرما اینم شام امروزمون
_ خسته نباشی خانومم
بعد از اینکه شام رو کشیدن هر دو شروع کردن به خوردن غذا که ..........................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷۳
ویو راوی
تهیونگ به سمت فر رفت و به ارومی سینی ها رو از توی فر دراورد و روی میز گذاشت و نورا هم یکی یکی سینی ها رو به سمت خودش کشید و با قیف پر از خامه شروع کرد به تزئین کردن شیرینی ها
+چه قدر خوشگل شدن ( ذوق )
تهیونگ که غرق نگاه کردن نورا بود با صدای نورا به خودش اومد و قیف دیگه ای که روی میز بود رو برداشت و یکی از سینی های شیرینی رو به سمت خودش کشید و شروع کرد به تزئین کردن شیرینی ها
+مگه بلدی چیکار کنی ؟
_ پس چی ؟
نورا خنده ای کرد و به ادامه کارش رسید ، هر دو با تمرکز زیادی که داشتن تک تک شیرینی ها رو تزئین میکردن و گوشه ای از سینی میذاشتن
مدتی گذشت و بلاخره همه شیرینی ها تموم شدن و نورا دستی به گردنش کشید و گفت
+گردنم درد گرفت ..........ولی خیلی خوشگل شدن نه ؟
_ اره خیلی خوشگل شدن ...........درست عین تو
نورا خندید و گفت
+ ساعت چنده شوهری ؟
تهیونگ نگاهی به ساعت روی دیوار کرد و گفت
_ ساعت ۷ شبه ........نظرت چیه بریم خونه ؟
نورا کمی فکر کرد و گفت
+ اوهوم بریم .......فقط قبلش این شیرینی ها رو بزاریم تو یخچال که برای فردا خراب نشن
تهیونگ به محض اینکه نورا حرفش تموم شد سینی شیرینی ها رو برداشت و دونه دونه گذاشت توی یخچال
_ خب .....بریم
+ لااقل میذاشتی از دهنم بره بیرون بعد ...........خب بریم دیگه خسته شدم
هر دو از راهپله ای که به خونه میرسید وارد خونه شدن و با خستگی روی مبل ولو شدن
+میگم ......شام میخوری؟
_ اگه باشه ....چرا که نه ؟
نورا از جاش بلند و شد و گفت
+چرا نباشه .......الان گرمش میکنم .........تا بری لباساتو عوض کنی غذا هم حاضر میشه
تهیونگ تک خنده ای کرد و از جاش بلند شد و به سمت اتاق رفت تو همین حین نورا غذا رو روی اجاق گاز گذاشت تا گرم بشه
+به به چه غذای خوشمزه ای درست کردم
تا وقتی غذا گرم بشه میز شام رو چید که تهیونگ از اتاق خارج شد و به سمت آشپزخونه رفت
_ به به خانومم چه درست کردی
نورا خندید و به سمت کابینت رفت تا بشقاب ها رو برداره
_ بزار کمکت کنم
تهیونگ به سمت نورا اومد و از کابینت بشقاب ها رو برداشت و روی میز گذاشت و بعد هم رفت سراغ لیوان ها و اونا رو هم از توی کابینت برداشت و روی میز گذاشت
+ تهیونگ زیر گاز رو میبندی ؟
_ اره .......الان میبندم
بعد از اینکه تهیونگ میز رو چید رفت و پشت میز نشست و منتظر نورا موند
نورا هم بعد از اینکه غذا رو توی ظرف ریخت به سمت میز رفت و پشت میز نشست
+بفرما اینم شام امروزمون
_ خسته نباشی خانومم
بعد از اینکه شام رو کشیدن هر دو شروع کردن به خوردن غذا که ..........................
- ۹۳۶
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط