رمان : يك قدم تا تو
رمان : يك قدم تا تو
پارت ۶:
علامت ا.ت:+
علامت متیو:_
علامت ریگولاس:*
سر میز صبحونه بودن. ا.ت وسط ریگولاس و متیو نشسته بود. اشتهایی نداشت و فقط با غذا بازی می کرد و به حرف های متیو فکر می کرد. ریگولاس زودتر از متیو متوجه ی این ماجرا شد.
* چیزی شدی ،کوچولو؟
ا.ت رو به ریگولاس کرد .
+نه
ریگولاس دستش رو با حالتی مالکیت گرانه روی ران ا.ت گذاشت.
* فک کنم این پسره نمیدونه که خیلی وقته چشمم دنبالته.
+ریگ_
متیو دستش رو به سمت گودی ی کمر ا.ت برد و محکم به سمت خودش کشید و از ریگولاس دورش کرد.
_برام مهم نیست. ا.ت الان رو گردنش مارک منو داره. پس برای منه. و من چیزی که برای منه رو با کسی سهیم نمیشم.
*عوضی ی_
+بسه دیگهههه!
ا.ت فریاد زد. همه به سمت ا.ت برگشتن.
دراکو به سمت ا.ت خم شد.
دراکو: ا.ت! آروم باش! ممکنه همه بفهمن پرنسسمون چقدر جذابه موقعی که عصبانی میشه.
+تو یکی ساکت!
دراکو: چشم پرنسس!
متیو پوزخندی زد .
_ حق با دراکوعه. ولی جذاب تر میشی وقتی شب داری زیرم جون مید_
+خفه شو متیوووو!
متیو ادای زیپ دهنشو کشید رو درآورد.
ا.ت دوباره شروع به بازی با غذاش کرد. متیو که متوجه این شده بود غذا رو بین لب های خودش قرار داد و بعد صورت ا.ت رو با دستاش قاب کرد و آماده ی این بود که....
+داری چه غلطی میکنی؟
_خودت میفهمی پرنسس!
متیو لب هاش رو روی لب های ا.ت کبوند و غذا رو توی دهن ا.ت ، با زبونش فرو کرد. اولش فقط میخواست بزور به ا.ت غذا بده اما خودش تو بوسه غرق شد. شروع به تند تند مک زدن از لب های ا.ت کرد. ا.ت تلاش کرد متیو رو کنار بزنه ولی متیو زورش بیشتر بود. ریگولاس سرش رو چرخوند و دید متیو داره ا.ت رو می بوسه. چشماش داشت از حدقه بیرون می زد.
*به چه حقی دوست دختر آیندم رو میبوسیییییی؟
ریگولاس فریاد زد. ولی ایندفعه ، کل دانش آموزانی که توی سالن بودن برگشتن. استاد ها هم سرشون رو چرخوندن به سمتی که صدای فریاد میومد. ریگولاس متیو رو از ا.ت جدا کرد و مشت محکمی توی فکش زد. در اون لحظه ، همه ترسیده بودند. ضربه شدید بود. همه نفس هاشون حبس شده بود.
* تو... تو ی عوضی ای بیش نیستی!
ریگولاس خواست چوب دستیش رو دربیاره که........
چطور بود سیسس ها؟🌟 شرط پارت بعدی برسه به ۱۰ تا !
#اسلترین#متیو
پارت ۶:
علامت ا.ت:+
علامت متیو:_
علامت ریگولاس:*
سر میز صبحونه بودن. ا.ت وسط ریگولاس و متیو نشسته بود. اشتهایی نداشت و فقط با غذا بازی می کرد و به حرف های متیو فکر می کرد. ریگولاس زودتر از متیو متوجه ی این ماجرا شد.
* چیزی شدی ،کوچولو؟
ا.ت رو به ریگولاس کرد .
+نه
ریگولاس دستش رو با حالتی مالکیت گرانه روی ران ا.ت گذاشت.
* فک کنم این پسره نمیدونه که خیلی وقته چشمم دنبالته.
+ریگ_
متیو دستش رو به سمت گودی ی کمر ا.ت برد و محکم به سمت خودش کشید و از ریگولاس دورش کرد.
_برام مهم نیست. ا.ت الان رو گردنش مارک منو داره. پس برای منه. و من چیزی که برای منه رو با کسی سهیم نمیشم.
*عوضی ی_
+بسه دیگهههه!
ا.ت فریاد زد. همه به سمت ا.ت برگشتن.
دراکو به سمت ا.ت خم شد.
دراکو: ا.ت! آروم باش! ممکنه همه بفهمن پرنسسمون چقدر جذابه موقعی که عصبانی میشه.
+تو یکی ساکت!
دراکو: چشم پرنسس!
متیو پوزخندی زد .
_ حق با دراکوعه. ولی جذاب تر میشی وقتی شب داری زیرم جون مید_
+خفه شو متیوووو!
متیو ادای زیپ دهنشو کشید رو درآورد.
ا.ت دوباره شروع به بازی با غذاش کرد. متیو که متوجه این شده بود غذا رو بین لب های خودش قرار داد و بعد صورت ا.ت رو با دستاش قاب کرد و آماده ی این بود که....
+داری چه غلطی میکنی؟
_خودت میفهمی پرنسس!
متیو لب هاش رو روی لب های ا.ت کبوند و غذا رو توی دهن ا.ت ، با زبونش فرو کرد. اولش فقط میخواست بزور به ا.ت غذا بده اما خودش تو بوسه غرق شد. شروع به تند تند مک زدن از لب های ا.ت کرد. ا.ت تلاش کرد متیو رو کنار بزنه ولی متیو زورش بیشتر بود. ریگولاس سرش رو چرخوند و دید متیو داره ا.ت رو می بوسه. چشماش داشت از حدقه بیرون می زد.
*به چه حقی دوست دختر آیندم رو میبوسیییییی؟
ریگولاس فریاد زد. ولی ایندفعه ، کل دانش آموزانی که توی سالن بودن برگشتن. استاد ها هم سرشون رو چرخوندن به سمتی که صدای فریاد میومد. ریگولاس متیو رو از ا.ت جدا کرد و مشت محکمی توی فکش زد. در اون لحظه ، همه ترسیده بودند. ضربه شدید بود. همه نفس هاشون حبس شده بود.
* تو... تو ی عوضی ای بیش نیستی!
ریگولاس خواست چوب دستیش رو دربیاره که........
چطور بود سیسس ها؟🌟 شرط پارت بعدی برسه به ۱۰ تا !
#اسلترین#متیو
- ۲۳۷
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط