{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[پارت۳]

[پارت۳]
کارلوس اسلحه رو گذاشت روی پیشونیه لونا

لونا ذوق مرگ شد و خندید

لونا:«وااااییییی ملینا شکار ادلاین رو یادتههه؟»

ملینا سر تکون داد و تایید کرد

ملینا:«آره_»

جفتشون عین کصخلای خدا زده شروع کردن خندیدن🤡💅

لوکاس به کارلوس زل زد کارلوس به لوکاس

کارلوس:«مطمئنی مست نیستن؟»

لوکاس:«نه بابا احتمالا شیشه کشیدن»

کارلوس:«این از شیشه قوی تر بوده»

صدای خنده لونا بالاخره قطع شد

لونا:«گشنمه تیره برق برام غذا بیار»

خمیازه کشید و به دست های بسته‌ش اشاره کرد

لونا:«اینم باز کن دستمو از جا کند»

کارلوس(خیلیییی کونسرد):«اول عذرخواهی کن»

لونا به لوکاس اشاره کرد تا سطحش خم بشه

بچه از خدا بی خبر خم شد

لونا(در گوش لوکاس):«کص ننت»
.
.
.
لوکاس دیگه از عصبانیت رگ هاش باد کرده بودن

تفنگ خودش رو درآورد

لوکاس:«بذار من خار اینو_»

کارلوس از پشت محکم کتف لوکاس رو گرفت

کارلوس:«احمق نمیتونی خیلی راحت یکی رو بکشی
مخصوصا یک زن رو»

لونا:«وووییححح چه جنتلعن🤡»

ملینا دیگه کفری شده بود و نفس عمیقی کشید

ملینا:«بکشید راحتمون کنید توروخدا»

سکوت مطلق کل اتاق رو فرا گرفت

کارلوس دستای ملینا رو باز کرد و بعد دستای لونا

کارلوس:«برید شماها رو ما نزنیم خدا زده»

لونا به کارلوس فاک نشون داد

لونا:«تو کون سفیدت حرومزا_»

ملینا جلوی دهنش رو گرفت

ملینا:«از کجا باید بریم؟😃💔»

کارلوس افرادش رو صدا زد و این دوتا کصمشنگ رو بردن تو ماشین

لوکاس انگشتاش رو لای موهای خاکستریش برد

لوکاس:«چرا نذاشتی بکشمش_»

نگاهش افتاد به کارلوس

یک نیشخند خیلی محوی روی لباش بود

لوکاس:«داداش؟_»

کارلوس:«آدرس خونه‌ش رو گیر بیار برام»
دیدگاه ها (۲)

[پارت۲]لونا آروم به هوش اومدچیزی جز تاریکی ندیدمثل کصخلا خند...

[پارت ۱]صدای خنده های پر انرژی لونا توی کوچه میپیچیدبله بله ...

«رایحه پنهان»صبح‌ها، جونگ‌هیون همیشه قبل از بقیه بیدار می‌شد...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎جونگکوک به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش...

Part 5

پارت: 5 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گس قهوه جوشیده، وانیل ...

غریبانه پارت¹³‌همونطوری که لباسم کوتاه بود دستاش رو رونم بود...

🩸 عشق خونین 🩸  یا  🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸 قسمت ۱۱📍 مکان: بام قصر خاند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط