سناریو

(هیونگ لاین)

نامجون
نامجون روی مبل نشسته بود و داشت با گوشی کار می‌کرد که ا.ت از کنار پنجره برگشت.
دست‌هاش رو چند لحظه به هم مالید و بعد بی‌هوا هر دو دست یخ‌زده‌ش رو گذاشت روی گونه‌های نامجون.
نامجون یک‌دفعه سرش رو عقب کشید.
نامجون: «وای! ا.ت!»
ا.ت زد زیر خنده.
ا.ت: «سردمه.»
نامجون با تعجب به دست‌هاش نگاه کرد.
نامجون: «این دست نیست، یخچاله!»
ا.ت: «خب گرمشون کن.»
نامجون خندید و دست‌های ا.ت رو گرفت.
نامجون: «بیا اول اینا رو گرم کنیم.»
دست‌هاشو بین دست‌های خودش گرفت و شروع کرد آروم مالیدن.
ا.ت چند لحظه نگاهش کرد.
ا.ت: «خیلی سردن؟»
نامجون: «خیلی. انگشتات تقریباً بی‌حسن.»
بعد دست ا.ت رو به لب‌هاش نزدیک کرد و روی نوک انگشت‌هاش یه بوسه‌ی کوتاه زد.
نامجون: «حالا بهتره؟»
ا.ت لبخند زد.
ا.ت: «یکم.»
نامجون: «پس تا وقتی گرم نشن، ولت نمی‌کنم.»
ا.ت: «خودت گفتی دستات یخچاله.»
نامجون: «آره، ولی یخچال مسئولیت‌پذیریه.»
ا.ت خندید و دوباره دست‌هاشو توی دست‌های نامجون گذاشت.


جین
جین تازه روی مبل نشسته بود که ا.ت از پشت سرش خم شد و دست‌های یخ‌زده‌ش رو دو طرف صورتش گذاشت.
جین از جا پرید.
جین: «آآآخ! چی بود این؟!»
ا.ت از خنده نمی‌تونست حرف بزنه.
جین دست‌های ا.ت رو گرفت و با ناباوری نگاهشون کرد.
جین: «تو دست نداری. دو تا قالب یخ داری.»
ا.ت: «خیلی سردمه.»
جین: «و راه‌حل تو این بود که منم یخ بزنم؟»
ا.ت: «آره.»
جین چند ثانیه نگاهش کرد.
جین: «باشه. چون قشنگی، فعلاً می‌بخشمت.»
ا.ت: «چه لطف بزرگی.»
جین دست‌هاش رو بین دست‌های خودش گرفت و آروم گرمشون کرد.
بعد یکی از دست‌های ا.ت رو روی گونه خودش گذاشت.
جین: «خب، حالا منم گرمش می‌کنم.»
ا.ت خندید.
جین ناگهان دست ا.ت رو بوسید.
ا.ت: «این دیگه برای چی بود؟»
جین: «مالیات استفاده از صورتم.»
ا.ت: «چه مالیات عجیبی.»
جین: «قوانین جدیدن.»
ا.ت سرش رو روی شونه‌اش گذاشت.
جین هم پتو رو برداشت و روی پاهای هر دوشون انداخت.
جین: «بیا. قبل از اینکه تبدیل به آدم‌برفی بشی.»


یونگی
یونگی مشغول نوشیدن قهوه بود که ا.ت بدون مقدمه دست‌های سردش رو گذاشت روی گونه‌هایش.
یونگی مکث کرد.
فقط نگاهش کرد.
ا.ت منتظر واکنشش موند.
ا.ت: «چیه؟»
یونگی: «دستات چرا این‌قدر سرده؟»
ا.ت: «از بیرون اومدم.»
یونگی فنجونش رو روی میز گذاشت.
بعد دست‌های ا.ت رو گرفت و چند لحظه بین دست‌هاش نگه داشت.
یونگی: «چرا دستکش نپوشیدی؟»
ا.ت: «یادم رفت.»
یونگی با نگاه کوتاهی سرزنشش کرد.
یونگی: «همیشه یه چیزی یادت می‌ره.»
ا.ت لبخند زد.
ا.ت: «ولی این یکی باعث شد بغلت کنم.»
یونگی نگاهش کرد.
بعد گوشه لبش بالا رفت.
یونگی: «ترفند خوبی بود.»
ا.ت: «ترفند نبود.»
یونگی دست‌های ا.ت رو نزدیک صورت خودش برد و آروم روی یکی از انگشت‌هاش بوسه زد.
یونگی: «باشه. ولی دفعه بعد دستکش می‌پوشی.»
ا.ت: «چشم.»
یونگی: «و اگه دوباره یادت رفت...»
ا.ت: «چی؟»
یونگی: «خودم می‌پوشونمت.»


جیهوپ
جیهوپ جلوی آینه داشت موهاشو مرتب می‌کرد که ا.ت وارد اتاق شد.
بدون هیچ حرفی دست‌های یخ‌زده‌ش رو گذاشت دو طرف صورت جیهوپ.
جیهوپ: «یااا!»
ا.ت از خنده خم شد.
جیهوپ برگشت سمتش.
جیهوپ: «تو عمداً این کارو کردی!»
ا.ت: «آره.»
جیهوپ: «پس من الان باید تلافی کنم.»
ا.ت: «نه!»
جیهوپ خندید و دست‌های ا.ت رو گرفت.
جیهوپ: «باشه، اول ببینیم چقدر سردی.»
دست‌های ا.ت رو به صورت خودش نزدیک کرد و بعد سریع گفت:
جیهوپ: «اوه، خیلی!»
ا.ت: «گفتم که.»
جیهوپ شروع کرد دست‌هاشو مالیدن.
جیهوپ: «صبر کن، صبر کن... اینا باید نجات پیدا کنن.»
ا.ت: «تو خیلی جدی گرفتی.»
جیهوپ: «معلومه. عملیات نجات دست‌های ا.ت شروع شده.»
ا.ت خندید.
جیهوپ بعد از چند لحظه، دست ا.ت رو بالا آورد و یه بوسه روی پشتش زد.
جیهوپ: «مرحله اول موفقیت‌آمیز بود.»
ا.ت: «چقدر مونده؟»
جیهوپ: «برای گرم شدن؟»
ا.ت: «آره.»
جیهوپ دست‌هاشو دور دست‌های ا.ت محکم‌تر کرد.
جیهوپ: «تا وقتی خودت بگی دیگه سرد نیست.»
دیدگاه ها (۷)

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

پارت آخر

ادامه سناریو

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

چندپارتی یونگی

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

ریاکشن پارت ۲

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط