{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت_111

#پارت_111
آقای مافیا♟🎲

تمام مدتی که سامیار نبود
دو تا عفریته مثل چی بغل گوشم پچ پچ می‌کردن

بعد از برگشت سامیار و خوردن غذا کمک مامانش کردم که میز رو تمیز کنه
وبعد کنار سامیار جا گرفتم

تو فکر بود و اصلا متوجه حضورم نشد

- سامیار؟

+ چی....چیزی گفتی؟

- چته تو فکری؟

دستی لایه موهای سیاهش کشید
گفت

+ هیچی یه سری کارای شرکت به هم ریخته

- خب چرا نمیری؟

+ به بچه ها سپردم اوکیشن کنن فعلا نمیتونم با اینا تنهات بزارم

اوخ آقا رو باش ما رو دست کم گرفته
یه چشم غره ریزی رفتم

تو همین لحظه دختر عمه عزیزش دهنشو وا کرد

+ سامیار جان میتونم برم اتاقت صحبت کنم یه تماس مهم دارم

اووووو چه گی خوریا
گفتم

+ عزیزم ته راه رو یا تو حساسم میشه خصوصی حرف زد

ـ عزیزم خود سامیار جان جواب میدن
دیدگاه ها (۱)

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت سوم: قفسِ آهنیکلاس هنوز آروم بود که یهو صدایِ باز شدنِ ...

KIM V

ابلیس

سناریو دوما

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط