کسخلان گروگان
پارت ³⁰
ویو کایا
منظورش چیه؟ یعنی چی؟ این... این تو انیمه نبود!!!
نگاهی به کیوکا کردم. اون هم تو شوک بود. حق هم داشت. این حرف مایکی، چیزی نبود که توی انیمه باشه! چیزی نبوده ما انتظارش رو داشته باشیم!! قضیه چیه؟چرا؟ چیشده؟
با تعجب به مایکی نگاه میکردیم. مایکی فکر میکرد دلیل تعجبمون اینه که با دشمنش دوست شده. خب عادی هم هست که همچین فکری کنه. اون نمیدونه که ما توقع چیز دیگه ای رو داشتیم!!
ادامه داد: یکی از گنگ های دشمنمون، عقرب سرخ، گنگی بود که میتونست کمکمون کنه
کیوکا بالاخره حرف زد: کمک... توی چه موضوعی؟
مایکی به پنجره نگاه کرد: پاکسازی تومان!
پاکسازی؟ چه پاکسازی ای؟؟ منظورش چیه؟؟
کایا: چه پاکسازی ای؟
مایکی: پاکسازی از آدم های خائن، کسایی که باعث فساد گنگمون میشدن
به سقف نگاه کرد: خیلی طول کشید، اما بالاخره انجام شد. بعد از اون، گنگمون بزرگترین و قوی ترین گنگ ژاپن بود. گنگ های دیگه باهامون ترکیب شدن: مبیوس، والهالا، بلک دراگون، تنجیکو. هرچند شک دارم بشناسین. این قضایا مال خیلی سال پیشه و شما گفتین چندین سال فرانسه بودین
سر تکون دادیم. باید جوری رفتار میکردیم که نمیشناسیم. اما چطور؟ این گنگ ها همه با تومان دشمن بودن. تنها خط زمانی ای که این ها با تومان تلفیق شدن خط زمانی آخر بود که بونتن توش وجود نداشت!! قضیه چیه؟چرا همه چیز با هم ترکیب شده؟؟
مایکی: بعد از اینکه تومان بزرگترین گنگ شد، منحلش کردیم. دیگه خبری از گنگ نبود. اما بعدش...
منتظر بودم چی میگه. اگه خط زمانی اول میبود، بعد اون هرکس میرفت پی زندگی خودش. اما این خط زمانی عجیبه. هیچی درست نیست
مایکی: بعد اون بونتن رو تاسیس کردیم. هیچکدوممون نتونست به زندگی خارج از گنگ عادت کنه. زندگی های ما به اون گنگ وابسته بود. این بود که همه با هم اومدیم این سمت
کیوکا زمزمه کرد: سمت مافیا
مایکی سر تکون داد
کایا: ولی این موضوع اون غم توی چشمات رو توضیح نمیده
مایکی دوباره به پنجره نگاه کرد و دستاش رو گذاشت توی جیبش: غم از دست دادن عزیزت چیزی نیست که بتونی باهاش کنار بیای
همین. چیز بیشتری نگفت. اما مطمئنا داشت در رابطه با اعضا حرف میزد. باجی، شینچیرو، اما، و بقیه. ناگهان گفت: نمیدونم چرا دارم برای شما تعریف میکنم. برای دوتا آدم مشکوک به جاسوس بودن
کایا: بعضی اوقات آدم ها نیاز دارن به دشمن هاشون اعتماد کنن و درد و دل کنن. پس ما که دشمن نیستیم چی؟
نگاهی انداخت: دوباره بحثشو پیش کشیدی
کیوکا: عزیزوم تو نمیتونی ذات یه آدم رو با چن تا جمله و درد و دل کردن باهاش تغییر بدی
مایکی: دارم میبینم
کیوکا: اوکی پس سایونارا
و همونجوری با دست و پای بسته روی صندلی گرفت کپید
من و مایکی هم با نگاه وادفا نگاش میکردیم
مایکی: &_&
کایا: تو دیگه از من کسخل تری خرس قطبی
~~~
تیمامممممم
امروز از صب بیرون بودم ببخشید
به نظرتون قضیه چیه؟ چرا خط های زمانی قاطی شدن؟
حمایت؟
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
ویو کایا
منظورش چیه؟ یعنی چی؟ این... این تو انیمه نبود!!!
نگاهی به کیوکا کردم. اون هم تو شوک بود. حق هم داشت. این حرف مایکی، چیزی نبود که توی انیمه باشه! چیزی نبوده ما انتظارش رو داشته باشیم!! قضیه چیه؟چرا؟ چیشده؟
با تعجب به مایکی نگاه میکردیم. مایکی فکر میکرد دلیل تعجبمون اینه که با دشمنش دوست شده. خب عادی هم هست که همچین فکری کنه. اون نمیدونه که ما توقع چیز دیگه ای رو داشتیم!!
ادامه داد: یکی از گنگ های دشمنمون، عقرب سرخ، گنگی بود که میتونست کمکمون کنه
کیوکا بالاخره حرف زد: کمک... توی چه موضوعی؟
مایکی به پنجره نگاه کرد: پاکسازی تومان!
پاکسازی؟ چه پاکسازی ای؟؟ منظورش چیه؟؟
کایا: چه پاکسازی ای؟
مایکی: پاکسازی از آدم های خائن، کسایی که باعث فساد گنگمون میشدن
به سقف نگاه کرد: خیلی طول کشید، اما بالاخره انجام شد. بعد از اون، گنگمون بزرگترین و قوی ترین گنگ ژاپن بود. گنگ های دیگه باهامون ترکیب شدن: مبیوس، والهالا، بلک دراگون، تنجیکو. هرچند شک دارم بشناسین. این قضایا مال خیلی سال پیشه و شما گفتین چندین سال فرانسه بودین
سر تکون دادیم. باید جوری رفتار میکردیم که نمیشناسیم. اما چطور؟ این گنگ ها همه با تومان دشمن بودن. تنها خط زمانی ای که این ها با تومان تلفیق شدن خط زمانی آخر بود که بونتن توش وجود نداشت!! قضیه چیه؟چرا همه چیز با هم ترکیب شده؟؟
مایکی: بعد از اینکه تومان بزرگترین گنگ شد، منحلش کردیم. دیگه خبری از گنگ نبود. اما بعدش...
منتظر بودم چی میگه. اگه خط زمانی اول میبود، بعد اون هرکس میرفت پی زندگی خودش. اما این خط زمانی عجیبه. هیچی درست نیست
مایکی: بعد اون بونتن رو تاسیس کردیم. هیچکدوممون نتونست به زندگی خارج از گنگ عادت کنه. زندگی های ما به اون گنگ وابسته بود. این بود که همه با هم اومدیم این سمت
کیوکا زمزمه کرد: سمت مافیا
مایکی سر تکون داد
کایا: ولی این موضوع اون غم توی چشمات رو توضیح نمیده
مایکی دوباره به پنجره نگاه کرد و دستاش رو گذاشت توی جیبش: غم از دست دادن عزیزت چیزی نیست که بتونی باهاش کنار بیای
همین. چیز بیشتری نگفت. اما مطمئنا داشت در رابطه با اعضا حرف میزد. باجی، شینچیرو، اما، و بقیه. ناگهان گفت: نمیدونم چرا دارم برای شما تعریف میکنم. برای دوتا آدم مشکوک به جاسوس بودن
کایا: بعضی اوقات آدم ها نیاز دارن به دشمن هاشون اعتماد کنن و درد و دل کنن. پس ما که دشمن نیستیم چی؟
نگاهی انداخت: دوباره بحثشو پیش کشیدی
کیوکا: عزیزوم تو نمیتونی ذات یه آدم رو با چن تا جمله و درد و دل کردن باهاش تغییر بدی
مایکی: دارم میبینم
کیوکا: اوکی پس سایونارا
و همونجوری با دست و پای بسته روی صندلی گرفت کپید
من و مایکی هم با نگاه وادفا نگاش میکردیم
مایکی: &_&
کایا: تو دیگه از من کسخل تری خرس قطبی
~~~
تیمامممممم
امروز از صب بیرون بودم ببخشید
به نظرتون قضیه چیه؟ چرا خط های زمانی قاطی شدن؟
حمایت؟
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
- ۱۳.۹k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط