.چگونگی مرگ یزید ملعون...

.چگونگی مرگ یزید ملعون...
.
.
. .
.
.
.
سیدبن طاووس در لهوف می گوید: .
.
.
.
یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.

یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود. .امروز سالروز مرگ این حرام زادست...
شادی دل حضرت رقیه سلام الله علیها صلوات....
دیدگاه ها (۱۲)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

☝️☝️🥰باران شدید و زیبای رشت دوشنبه ساعت۲۲/۳۰۱۴۰۵/۶/۱۶ قرآن ک...

☝️☝️🥰باران شدید و زیبای رشت دوشنبه ساعت۲۲/۳۰۱۴۰۵/۶/۱۶ قرآن ک...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

صدای ناله هایی از گوشه کناره های متروکه شنیده می‌شد. ( غلط ک...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت دوم: سایه‌ی تهدید و نگاه‌های مرم...

My Arirang Part ۱۸جونکوک آروم بلند شد و در حالی که هنوز هم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط