۱۰

پارت ۱۰
فلش بک به شب :
ات ویو ؛
ساعت ۸ بود منم گفتم زود تر بریم بار پس گفتم آماده شن همه رفتیم اتاق خودمون هیوجین هم بعد نیم ساعت اومد خونه اعضا که باهم بریم
منم یه لباس باز پوشیدم . و یکم آرایش کردم
رفتم پایین
هیوجین ویو :
ات اوم پایین با اون لباس خیلی هات شده بود دلم میخواست همین الان ..... اههههه چی میگی بسه دیگه ...
شوگا : ات زیاد باز نیست
ات : چی ؟
ته : لباست !؟
ات : نه خیلیم عالیه .. بریم دیگه ..
فلش بک به بار :
ات ویو:
وقتی رسیدیم اون بوی الکل داشت خفم میکرد
اینجا بهترین باره کره هست و بیشتر افراد معروف میان اینجا
ات : ببخشید یه اتاق Vip !
..... : متاسفانه همه پره
ات : مرسی
....
هیوجین : اتاق واسه چی میخوای ؟
ات : چون بو داره خفم میکنه
جی‌کی : الان بری تو اتاق همه‌چی حل میشه ( نگاهی شیطانییی)
ات : منح.....رف
جی‌هوپ : بریم اونجا کسی نیست
ات : بریم
ات ویو :
نشستیم رو صندلی که گارسون اومد سمتمون
گ : چی میل دارین ؟
ات : من یه ویسکی ۸۰ درصد میخوام
*** همه یه چی گفتن دیگه
جیمین : واقعا ۸۰ درصد زیاده میتونی هندل کنی ؟
ات : واسه این روزای چندش بیشتر هم میخوردم ولی الان چون با شمام نخورم بهتره
نامی : مگه چیکارت داریم
ات : ممکنه چیزایی رو بگم که نباید بگم
ته : آهان...
چند مین بعد :
ات : من میرم سرویس
جیمین : مواظب باش
هیوجین : بیام باهات
ات : نه مرسی
( علامت رئیس کمپانی : ÷ )
÷ ویو :
ات رو دیدم همون دختره تازه کاری اونروز چشممو گرفت بدنش خیلی عالی بود شاید واسه بازی بد نباشه
الانم که تو بار دیدم چه بهتر دیدم پاشد رفت سمت سرویس منم رفتم دنبالش
بعد چنتا دختر اومدن بیرون پس حتما آلان تنهاست ...
هیوجین ویو :
وقتی ات رفت یه مرده هم پشتت رفت خیلی آشنا بود ولی اهمیت ندادم ......
هیوجین : بچه ها ات دیر نکرده
جین : آره خیلی
شوگا : من میرم دنبالش
هیوجین : نه بشین
هیوجین ویو :
رفتم تو سرویس دیدم ات افتاده زمین
دوتا دخترهم بالا سرشن از بدنش خون میومد رفتم با نگرانی رفتم سمتش ...


........۳۰...لایک.......
......حمایت.....شه....... :)
دیدگاه ها (۱۷)

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

پنهان عشق

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

#برادر ناتنی من

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط