پارت ۱۶ فصل دوم

پارت ۱۶ فصل دوم

ویو کوک

بادیگارد هارو همرو جمع کردیم حدود ۴۰ نفر بودن (داداش مگه جنگ جهانی سومه چخبره😐)

(خودم به شما گفتم گریه نکنید اما خودم سر نوشتنش بغض کردم 🥺)

که دشمنم اومد

کوک: چطوری پدرزن؟(بله درست حدس زدید اون یارو بنیامینه)

بنیامین: زمان مرگت فرا رسیده جئون

کوک: آخه منو بکشی چی عایدت میشه؟ من اگه بمیرم بکهیون جای منو میگیره نکنه میخوای نوه تو بکشی ؟

بنیامین: نکنه همه چی رو به نام اون زدی ؟

کوک: حتی به بقیه به عنوان جانشینم معرفیش کردم

بنیامین حرصی شد اصلحه شو در اورد گرفت سمت قلب کوک بکهیون تا میخواست بیاد جلو شو بگیره بنیامین ماشه رو کشید کوک افتاد زمین

بکهیون: باباااااا(باداد و گریه)

بکهیون: مرتیکه الدنگ میکمشت (روبه بنیامین گفت)

که بنیامین رفت و بکهیون سریع زنگ زد دکتر ادرسو گفت

کوک هنوز هوشیار بود

کوک: بکهیون بیا میخوام یه چیزی بهت بگم

بکهیون : بگو بگو بابا

کوک: به مامانت به خواهرت بگو خیلی دوسشون دارم و همینطور خودت پسرم

بکهیون: بابا طاقت بیار الان دکتر میاد

کوک: باشه

ویو نانسی

مامان هنوز داشت گریه میکرد ۵ ساعت گذشته بود اما خبری نبود یهو گوشیم زنگ خورد دیدم بکهیونه سریع جواب دادم

نانسی: ا..ل..وو بکهیون...خوبی چیزی..ت که ...نشد؟

بکهیون: نانسی من خوبم یه چیزی بهت میگم اما تا من نرسیدم خونه مامان نفهمه

نانسی: چی؟ چیشده تو چیزیت شده بابا خوبه؟

بکهیون: بورام خونس؟

نانسی: آره.. بکهیون میگی چیشده؟ داری سکتم میدی

بکهیون: بابام

نانسی: بابا ... بابا چی؟(نگران و با بغض)

بکیهون: بابام مرده

نانسی: بکهیون چرند نگو نهههه(گریه)

بکهیون: چیزی نمونده برسم تا اون موقع به مامان چیزی نگو

نانسی: هق هق هق(گریه )

گوشی رو قطع کردن بعد ۳۰ مین بکهیون رسید خونه

بکهیون: نانسی مامان کو؟

نانسی: تو اتاقه(گریه)

بکهیون رفت پیش ات .. ات یه جا ساکت نشسته بود منتظر کوک بود(حاجی من دستام موقع نوشتن داره میلرزه )

ات: بکهیون پسرم اومدی؟ خوبی چیزیت که نشد؟

بکهیون: من خوبم مامان

ات: خب بابات کو ؟ کوک کوک عشقم؟(از اتاق رفت بیرون اما کوک رو ندید بورام پایین بود داشت گریه میکرد چون فهمیده بود)


ات: بکهیون؟ پس بابات کو؟

بکهیون: مامان بابا....

ات: نه مبادا اون کلمه از دهنت در بیاد نهههه

بکهیون: مامان من متاسفم

ات: نه نه این امکان نداره کوک منو تنها نمیزاره داری دروغ میگی نههههههه(گریه و داد)

لارا:....

بچه ها آروم باشید این یه فیکه کوکی مون توی واقعیت زندس پس نگران نباشید این فیک هنوزم خیلی ادامه داره و همراه با پایان خوب پس آروم باشید الانم پارت بعدو میزارم
دیدگاه ها (۲۰)

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

چند پارتی درخواستی

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

به زیباییه مشکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط