آبنبات تاخ

Part:119

الکس : باشه باشه نمیام
سوبین : بعدا میبینمت
الکس : حتما خدافظ قشنگم
سوبین ؛ خدافظ(للخند)
سوبین : الکس رفت منم بدو بدو رفتم سمت اتاق تهیونگ درو باز کردمو پریدم تو
تهیونگ ؛ یا خدا چته یتیم

سوبین ؛ او..اومدم
هانی : ویییی یه نفسی بگیر
کوک : کجا بودی
سوبین ؛ عامممم
لارا ؛ من میدونم کجا بود(جدی)
سوبین ؛ لا..لارا(نگران)
لارا : خانوم پایین تو حیاط بیمارستان خواب بود
سوبین ؛ آه عاره
هانی : خاک تو سرت دیگه
تهیونگ : خب بابا بسه
هانی : خب داشتیم حرف میزدیم

ویو مادام

جیوان : مادام
مادام: اومدی خب چیزی پیدا کردی کیه چیه ماله کجاس همرو بگو
چیوان : باید بگم پدر و مادرش مردن یه خواهر داشته که اونم مرده خواهرش با کیم تهیونگ بوده وقتی خواهرش یعنی کیم لینا میمیره کیم تهیونگ ‌و مادرش ا‌ونو به سرپرستی میگیرن این دختر از خوانواده کیمه همچنین جئون هم الان یه همسر و بچه ناتنی داره کیم تهیونگ یه همسر داره که اسمش لارس ظاهرا یسری از اعضای بدن کیم لینا به لارا پیوند خورده
مادام : منظورت اینه که خواهر جونگ کوکو تهیونگه عاره(عصبی)
جیوان : بله
مادام : برو
جیوان ؛ چشم
مادام: الکس الکس پسر دیونه من آه کیم زیادیه باید یه کاری کنم(داره با خودش حرف میزنه)
ویو شب بیمارستان
کوک : خب لارا همچیو جمع کردی؟
لارا ؛ عاره عاذه
هانی : اوکی : بریم دیه

رسیدن به عمارتشون

مادرته : پسرکممممم
ته : مامان
مادرته : تا تهیونگو دیدم دوییدم سمتش بغلش کردم از بغلم آوردمش بیرون
مادرته : زخمش خوب شده؟
لارا : عاره کامل کامل
تهیونگ : ن..نه..دروغ میگه
هانی و کوک : نه نمیگه
مادرته : الان میکشمت توله
تخیونگ ؛ مامانننننن
چند دقیقه بعد
کوک : اوهوی بسه بسه باید استراحت کنید من خیلی خستم ناموسا بریم بخوابیم
هانی ؛ باییییی
مادرته : غذا نمی‌خورید
تهیونگ ؛ نه خشگل میریم بخوابیم
لارا : شب بخیر
تهیونگ : وارد اتاق شدم اول رفتم دوش گرفتم بعد اومدم بیرونو لارا رو دیدم
لارا : عه در اومدی
تهیونگ ؛ اوهوم
لارا : عااااا خیلی وقته بغلت نخوابیدم بیا بخوابیم
تهیونگ : چشم
لارا : تهیونگ
تهیونگ : جانم؟
لارا : عمممم میگم اگه من یروز برم چیکار میکنی
تهیونگ : کل دنیا ر‌و میگردمو پیدات میکنم چه بخوای چه نخ‌وای تورو پیش خودم نگه میدارم
لارا : خیلی دوست دارم
تهی‌ونگ : منم پرنسس(سر لارا رو میبوسه)
ویو عمارت الکس
الکس ؛ مامان بیداری
مادام؛ عاره(عصبی)
الکس : اوهو چی شده (لبخند)
مادام : بلند شدمو روبه روی الکس وایستادم دستمو بلند کردمو محکم تو صورتش کوبیدم
الکس : ما..مامان(تعجب)
مادام : به من نگو مامان احمق چی فکر کردی فکر کردی نمی‌فهمم دختر خاندان کیمو میاری اینحا ها
الکس : مامان حتا اگه ازم متنفرم بشی من از سوبین دست نمیکشم
دیدگاه ها (۱)

Iove and the moonPart37کوک: زود باش یونا من رفتمممممیونا: ام...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

پارت۵

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

رمان: رفتار سرد .

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 53 " " ویو پارک جیمین ...

رفتار سرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط