فیک عشق دو مافیا پارت ۱۲

(جونگکوک و لنا باهم و یونگی و لیا باهم رفتن)
(توی ماشین یونگی)
یونگی:چرا این لباس فاکی رو پوشیدی
لیا:خب خیلی خوشگله منم دلم خواست بپوشم ببخشید
یونگی:باشه ولی دیگه این لباسارو نپوش
تو ماشین جونگ کوک
جونگ کوک :مگه بهت نگفتم نزدیک پسر نشو واسه چی رفتی نزدیک اون عوضی
لنا: باور کن من نرفتم اون خودش اومد
جونگ کوک :دهنتو ببند!
با من حرف نزن
( همه رسیدن به عمارت جونگکوک طبق معمول به لنا گفت بیاد و رمان بخونه اما این دفعه در رو قفل کرد)
لنا: ا....ارب...ارباب چرا درو قفل کردین؟جونگکوک:نمی خوام کسی مزاحممون شه
لنا :با....باشه
(لنا رفت روی مبل نشست)
جونگکوک:بیا کنار من روی تخت دراز بکش
لنا:نمیشه همین جا بشینم
جونگکوک:نه
(لنا رفت روی تخت کنار جونگکوک دراز کشید که یهو جونگکوک لنا رو بغل کرد )
جونگکوک:خب شروع کن(لنا یه لحضه ترسید)
لنا: ولم کنید...هق...هق...ولم کنید!
(جونگکوک لنا رو محکم تر گرفت)جونگکوک:هیشش.....اروم باش گریه نکن چیزی نیست ..... میشه شروع کنی
لنا:با....باشه
(لنا درحال خوندن رمان بود که فهمید جونگکوک خوابیده پس تصمیم گرفت بره بیرون همین که خواست بلند شه جونگکوک اونو گرفت)
جونگکوک:داری کجا میری تو امشب همینجا میخوابی
لنا:چییی
جونگکوک:همین که گفتم
(جونگکوک لنا دو توی بغلش گرفت و خوابیدن توی بغل همدیگه)
خماریییی💗...با کمک سارا جونم:#saraprof 💘
دیدگاه ها (۰)

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

تکپارتی جونگ کوک

P10 .MY GOOD MISTAKE.

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

LESSON

گل خونی پارت 52داشت کمربند جونگکوک در میاورد بعد هم کمربند خ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط