{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
part:16
ارسلان،
رفتم پایین و نشستم پای سفره که محراب شروع کرد به سوال پیچ کردنم
محراب،چی میگه
ارسلان،نمیدونم
محراب،چی گفت بهت
ارسلان،نمیدونم
محراب،یکی میزنم یکی دیگرو از دیوار بخوریا عین ادم بگو چی گفت
ارسلان،ببند یکجور میزنمت بری بغل مامانت گریه کنیا اگه میخواست بدونی تو جمع میگفت
محراب،خوب ارسلان جان چرا ناراحت میشی بگو چی گفت
ارسلان،منم غین ادم گفتم نمیدونم گفت به محراب بگو بیاد بعد ناهار بالا باهاش حرف بزنم
محراب،چرا خودش نیومد ناهار بخوره
ارسلان،کری گفت با دوستم رفتم دور زدم یچی هم خوردن دیگه
محراب،برم ببینم چی میگه
ارسلان،گفتتت ناهارشو خورد بیاد حرف بزنم تو هنوز نصفت مونده بخور برو نمیخاد در بره که
محراب،از دیانا بعید نیست
مامان دیانا،وا چکار داری بچمو
مهشاد،عهعع از کی تا حالا دیانا خانم حرفاشو به شما میگه باشه بعدن جرش میدم
محراب،یکی بیاد جلو اینو بگیره من هیچی
مهشاد،هر وقت گفتم خاک انداز بپر وسط
پانیذ،ادممم باشید انقدر همو مثل ماست نفروشید
مدیسا،اولین باری که حرف قشنگی زدی
پانیذ،تو به چشت نمیاد وگرنه من شاعریم برا خودم
مدیسا،تعریف از خود نباشه
پانیذ،نیست دیگه
بعد از خوردن ناهار محراب رفت بالا اتاق دیانا
دیانا،
داشتم اتاقمو مرتب میکردم که صدای در اومد
دیانا،بیا تو
که در باز شدو محراب بود
سریع خودمو جمع و جور کردم و بلند شدم
دیانا،سلام داداشی
محراب،سلام چی میخاسی بگی
دیانا،اممم قول بده عصبی نشو خوب
محراب،بستگی داره
دیانا،یعنی عصبانی میشی
محراب،گفتم که بستگی داره چی بگی
دیانا،اون روز اول دانشگاه یه پسری بود تو کلاس سهیل
محراب:خوب
دیانا،بعد کلاس دیر کرده بودم بهم پیشنهاد داد منم قبول کردم
محراب،یعنی چی قبول کردی معلومه چی میگه قضیه میلادو هنوز یادت نرفته دلت بازم مثل اینکه شکنجه میخاد
دیانا،چرا چرت میگی محراب اون ادم حسابی نبود این خر خونه
محراب،هرکی خر خونه باید باهاش بری تو رابطه مهشادم خر خونه من باهاش برم تو رابطه
دیانا،ههیننننننن عاشق شدی
محراب،مثال زدم
دیانا،چرا حالا مهشاد
محراب،دیگه اینجا کی خر خونه
دیانا،منطقیه
محراب،این دفعه هم مثل دفعه های قبلی بشه افسوردگی بگیری مثل قبلا من تورو جمعت نمیکنم
دیانا،مگه تو اون موقع منو جمع کردی
محراب،میزنم تو سرتا پ کی جمعت کرد مامان و بابا که نبودن رفته بودن روسیه
........................
دیدگاه ها (۰)

رمان‌عشق‌و‌عاشقی‌در‌فرودگاهPart:17دیانا،خببب حالامحراب،من نم...

رمان‌عشق‌و‌عاشقی‌در‌فرودگاهPart:18چه کافه باکلاسی بودااا از ...

تلخه اما زیباست...نفیک زیبا خودمم🎀

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:1۵سهیل،اوم چه سرنوشت سختی دی...

بابا خونه نمیخریماااا ۵تا دونه بستنی چوبی قیمتش شده اندازه ق...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

سناریو واکاسا پارت۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط