{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت  اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصــــه پر

قسمت  اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم ، حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی ومن بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم ، تو پری باشـــی و تا آن سوی دريا بروی من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم ، قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟ شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهدتا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم ، شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم ، دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم
دیدگاه ها (۱۳)

بچه ها تا حالا تو این چند وقتی که تو ویس بودم این موقع شب نی...

انگار  بتهوون برای من می نوازد وقتی که هدیه می دهی به من صدا...

کشتی درحال غرق شدن بود که ناخدا فرمان خروج داد مردها حمله ک...

سلام آقا جوراب مردونه دارید ، بله خانم کوچولو بیا اینم یک جف...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۳: «راز...

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

چندپارتی جیهوپ

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

با نامِ خدایی که زیبایی را در پوشش و شکوه را در وقار نهاده ا...

قسمت  اين بود که من با تو معاصر باشمتا در اين قصــــه پر حاد...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصه پر حادثه ح...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشمتا در این قصه پر حادثه حا...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشمتا در این قصه پر حادثه حا...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشمتا در این قصــــه پر حادث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط