قسمت  اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصــــه پر

قسمت  اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم ، حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی ومن بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم ، تو پری باشـــی و تا آن سوی دريا بروی من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم ، قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟ شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهدتا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم ، شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم ، دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم
دیدگاه ها (۱۳)

💢 می‌دونید آخر این قصّه چی‌ میشه ؟!!از ابلیس بپرسید خیلی خوب...

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

با نامِ خدایی که زیبایی را در پوشش و شکوه را در وقار نهاده ا...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصــــه پر حاد...

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصــــه پر حا...

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشمتا در اين قصــــه پر حادث...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشمتا در این قصــــه پر حادث...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصه پر حادثه ح...

قسمت  اين بود که من با تو معاصر باشمتا در اين قصــــه پر حاد...

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشمتا در اين قصــــه پر حادث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط