{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟
یا در این قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده ایمان بــــه تــــو کافـــر باشـم

دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم
کانال.جدید.عاشقانه.های.منو.تو.در.تلگرام
https://t.me/monlightyy/AAAAAEUuSeCdhQ_sJTR6_A
دیدگاه ها (۱)

نه بیمارم نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارم گهی با جان گهی...

‍ سنجاق قفلی ها را دوست دارمازهمان کودکی دوستشان داشتمنه این...

هر چیزی را کهتقصیرِ منبیندازیعاشق شدنِ منتقصیرِ تــ❤ ُو ست.....

یک شهر تورا در چشمیک دیده تورا بر دلیک دل تورا #عاشقبازآیبر...

ماه و باروت پارت ششم:#ماه_و_باروت---**چویا (با صدایِ گرفته):...

My professor Part:20شاید اون لحظه حتی یادش نبود که تنش لباس ...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p۴فاصله اش با جونگکوک خیلی کم بود. دست هاش رو روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط