با نامِ خدایی که زیبایی را در پوشش و شکوه را در وقار نهاد
با نامِ خدایی که زیبایی را در پوشش و شکوه را در وقار نهاده است.
ای همراهانِ حقیقت، ای کسانی که به دنبالِ ریشهها میگردید...
امروز اینجا نیامدهایم تا دربارهی یک «لباس» ساده سخن بگوییم؛ نه، ما اینجا نیستیم تا بحثِ رنگها و پارچهها را پیش بکشیم. ما اینجا نشستهایم تا از «هویت»، از «کرامت» و از «اصالتِ مقتدرانهی» زنی سخن بگوییم که هزاران سال است با هر طوفانی، از شکوهِ خویش دفاع کرده است. ما میخواهیم از آن خطِ نامرئی اما استوار صحبت کنیم که مرز میان «ارزش» و «بیارزشی» است؛ همان که ما به آن «حجاب» میگوییم.
بگذارید ابتدا از جایی شروع کنیم که همه چیز آغاز شد. کسانی که میگویند پوشیدگی، امری بیگانه یا تحمیلی است، گویی تاریخ را فراموش کردهاند یا عامدانه چشم بر بسته اند.
نگاهی بیندازید به زنانِ ماد، هخامنشی و اشکانی... آیا در نقشبرجستههای باستانی و آثارِ باستانی، زنی را دیدهاید که با بیحجابی و بیبندوباری قدم در میانِ مردم بگذارد؟ خیر! از دورهی ماد که لباسها بلند و گشاد بود، تا شکوهِ دورانِ هخامنشی که پوششِ اشراف، نشانی از «شأنِ اجتماعی» و وقار بود، پوشیدگی همواره در تار و پودِ فرهنگِ ایرانی جریان داشت.
در دورانِ ساسانی، اوجِ هنر و تمدن، زنِ ایرانی با سرپوشها و لباسهای فاخر و پوشیده، نمادِ نجابت بود. پوشیدگی در ایرانِ باستان، نه یک محدودیت، بلکه یک «زرهِ فرهنگی» بود؛ زرهی که زن را از نگاههای ناپاک میپوشاند و به او «مرزی» میداد که نشان میداد: «من، میراثدارِ این خاک، ارزشمندتر از آن هستم که در معرضِ نگاههای گذرا و بیمقدار باشم.»
با ورودِ اسلام، این سنتِ اصیل ایرانی، نه تنها حذف نشد، بلکه با نورِ وحی، معنایی عمیقتر یافت. اسلام آمد تا آنچه را که در فرهنگِ اصیلِ ایرانی بود (یعنی پوشیدگی و عفت)، با آموزههایی چون «آیهی ۵۹ سوره احزاب» و سیره و سنتِ پاکِ پیامبر (ص) و ائمه (ع)، تثبیت و تقدیس کند.
در دورانِ طلاییِ سلسلههای ایرانی همچون سامانیان و آلبویه، ما شاهدِ شکوهِ بینظیری بودیم که در آن، «عرفِ ایرانی» و «هنجارهای اسلامی» در هم تنیده شده بودند. زنِ ایرانی در این دوران، با لباسهای بلند، روسریها و روپوشهای باشکوه، هم «مؤمن» بود و هم «ایرانی»؛ او با حجاب خود، هم به خدایش ادای احترام میکرد و هم به میراثِ نیاکانش افتخار مینمود. حجاب، در این قرنها، ابزارِ تمایزِ میانِ «اصالت» و «ابتذال» بود.
اما اکنون، بگذارید به کلامِ کسانی بپردازیم که با ادعاهایِ نادرست، سعی دارند اصلِ سخن را کج کنند. برخی با تکیه بر پیشینهی مذهبیِ خود، میخواهند «چادر سیاه» را تنها راه و تنها معیارِ حجاب بدانند.
بشنوید و دریابید: چادر سیاه، نمادِ وقار و پیوند با چادرِ مطهرِ خانم حضرتِ زهرا (س) است و حرمتِ والایی دارد؛ اما... اما حجاب، «تکبعدی» نیست! حجاب، یعنی «حفظِ پوشش»؛ یعنی زن نباید با بدنِ خود، مانند یک «وسیله» یا یک «کالای نمایش دادهشدنی» رفتار کند.
هدفِ ما، تبدیل کردنِ زنان به یکسانهایِ بیروح نیست. هدفِ ما، بازگرداندنِ زن به جایگاهِ «نجابت» است. فرقی نمیکند زنی با «چادرِ ملی»، با «مانتو و مقنعه»، یا با هر پوششِ دیگری که در چارچوبِ حیا و پوشیدگی است، در میانِ مردم قدم بردارد؛ اصلِ سخن این است که: «او نباید اجازه دهد آنچه را که در او گرانبهاست، در معرضِ نگاههای بیارزش قرار گیرد.» حجاب، یعنی زن برای خود «ارزش» قائل باشد، نه برای جلب توجهِ دیگران.
تاریخِ معاصر به ما آموخت که وقتی پوششِ سنتی و اصیلِ ما (چادر و حجاب) توسطِ سیاستهایِ تحمیلیِ دوره پهلوی هدف قرار گرفت، هدفشان «آزادیِ زن» نبود؛ هدفشان از بین بردنِ «هویتِ مذهبی و ملی» ما بود. آنها میخواستند زن را از ریشههایش جدا کنند تا او را در قالبهایِ غربی، بیهویت کنند.
اما انقلاب سال ۱۳۵۷، بازگشت به اصل بود؛ بازگشت به آن هویتِ ترکیبیِ ایرانی-اسلامی. امروز، تنوعِ پوششِ ما (از چادر تا مانتو) نشاندهندهی این است که ما در عینِ رعایتِ قوانین و اصولِ دینی، با دنیایِ امروز زندگی میکنیم، اما بدونِ آنکه «اصالتِ پوشیدگی» را فدایِ «جلب توجه» کنیم.
کلام آخر
ای زنانِ گرانقدرِ ایران...
حجاب، زنجیر نیست؛ حجاب، «مرزِ قدرتِ تو» است. حجاب، اعلامِ این حقیقت است که: «من، با تمامِ وجودم، فراتر از یک نگاهِ سطحی، یک موجودِ شریف، با اصالت و دارایِ کرامت هستم.»
بیایید با پوششِ خود، نه برایِ تاییدِ دیگران، بلکه برایِ تکریمِ خویشتن، تاریخ را روایت کنیم. بیایید نشان دهیم که زنِ ایرانی، همواره با وقار، همواره با پوشیدگی و همواره با شکوه، بر تختِ اصالت نشسته است.
**والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته**
#اللهمعجللولیکالفرج
#یامرگیاخامنهای
#مرگبرآمریکا
#مرگبراسرائیل
ای همراهانِ حقیقت، ای کسانی که به دنبالِ ریشهها میگردید...
امروز اینجا نیامدهایم تا دربارهی یک «لباس» ساده سخن بگوییم؛ نه، ما اینجا نیستیم تا بحثِ رنگها و پارچهها را پیش بکشیم. ما اینجا نشستهایم تا از «هویت»، از «کرامت» و از «اصالتِ مقتدرانهی» زنی سخن بگوییم که هزاران سال است با هر طوفانی، از شکوهِ خویش دفاع کرده است. ما میخواهیم از آن خطِ نامرئی اما استوار صحبت کنیم که مرز میان «ارزش» و «بیارزشی» است؛ همان که ما به آن «حجاب» میگوییم.
بگذارید ابتدا از جایی شروع کنیم که همه چیز آغاز شد. کسانی که میگویند پوشیدگی، امری بیگانه یا تحمیلی است، گویی تاریخ را فراموش کردهاند یا عامدانه چشم بر بسته اند.
نگاهی بیندازید به زنانِ ماد، هخامنشی و اشکانی... آیا در نقشبرجستههای باستانی و آثارِ باستانی، زنی را دیدهاید که با بیحجابی و بیبندوباری قدم در میانِ مردم بگذارد؟ خیر! از دورهی ماد که لباسها بلند و گشاد بود، تا شکوهِ دورانِ هخامنشی که پوششِ اشراف، نشانی از «شأنِ اجتماعی» و وقار بود، پوشیدگی همواره در تار و پودِ فرهنگِ ایرانی جریان داشت.
در دورانِ ساسانی، اوجِ هنر و تمدن، زنِ ایرانی با سرپوشها و لباسهای فاخر و پوشیده، نمادِ نجابت بود. پوشیدگی در ایرانِ باستان، نه یک محدودیت، بلکه یک «زرهِ فرهنگی» بود؛ زرهی که زن را از نگاههای ناپاک میپوشاند و به او «مرزی» میداد که نشان میداد: «من، میراثدارِ این خاک، ارزشمندتر از آن هستم که در معرضِ نگاههای گذرا و بیمقدار باشم.»
با ورودِ اسلام، این سنتِ اصیل ایرانی، نه تنها حذف نشد، بلکه با نورِ وحی، معنایی عمیقتر یافت. اسلام آمد تا آنچه را که در فرهنگِ اصیلِ ایرانی بود (یعنی پوشیدگی و عفت)، با آموزههایی چون «آیهی ۵۹ سوره احزاب» و سیره و سنتِ پاکِ پیامبر (ص) و ائمه (ع)، تثبیت و تقدیس کند.
در دورانِ طلاییِ سلسلههای ایرانی همچون سامانیان و آلبویه، ما شاهدِ شکوهِ بینظیری بودیم که در آن، «عرفِ ایرانی» و «هنجارهای اسلامی» در هم تنیده شده بودند. زنِ ایرانی در این دوران، با لباسهای بلند، روسریها و روپوشهای باشکوه، هم «مؤمن» بود و هم «ایرانی»؛ او با حجاب خود، هم به خدایش ادای احترام میکرد و هم به میراثِ نیاکانش افتخار مینمود. حجاب، در این قرنها، ابزارِ تمایزِ میانِ «اصالت» و «ابتذال» بود.
اما اکنون، بگذارید به کلامِ کسانی بپردازیم که با ادعاهایِ نادرست، سعی دارند اصلِ سخن را کج کنند. برخی با تکیه بر پیشینهی مذهبیِ خود، میخواهند «چادر سیاه» را تنها راه و تنها معیارِ حجاب بدانند.
بشنوید و دریابید: چادر سیاه، نمادِ وقار و پیوند با چادرِ مطهرِ خانم حضرتِ زهرا (س) است و حرمتِ والایی دارد؛ اما... اما حجاب، «تکبعدی» نیست! حجاب، یعنی «حفظِ پوشش»؛ یعنی زن نباید با بدنِ خود، مانند یک «وسیله» یا یک «کالای نمایش دادهشدنی» رفتار کند.
هدفِ ما، تبدیل کردنِ زنان به یکسانهایِ بیروح نیست. هدفِ ما، بازگرداندنِ زن به جایگاهِ «نجابت» است. فرقی نمیکند زنی با «چادرِ ملی»، با «مانتو و مقنعه»، یا با هر پوششِ دیگری که در چارچوبِ حیا و پوشیدگی است، در میانِ مردم قدم بردارد؛ اصلِ سخن این است که: «او نباید اجازه دهد آنچه را که در او گرانبهاست، در معرضِ نگاههای بیارزش قرار گیرد.» حجاب، یعنی زن برای خود «ارزش» قائل باشد، نه برای جلب توجهِ دیگران.
تاریخِ معاصر به ما آموخت که وقتی پوششِ سنتی و اصیلِ ما (چادر و حجاب) توسطِ سیاستهایِ تحمیلیِ دوره پهلوی هدف قرار گرفت، هدفشان «آزادیِ زن» نبود؛ هدفشان از بین بردنِ «هویتِ مذهبی و ملی» ما بود. آنها میخواستند زن را از ریشههایش جدا کنند تا او را در قالبهایِ غربی، بیهویت کنند.
اما انقلاب سال ۱۳۵۷، بازگشت به اصل بود؛ بازگشت به آن هویتِ ترکیبیِ ایرانی-اسلامی. امروز، تنوعِ پوششِ ما (از چادر تا مانتو) نشاندهندهی این است که ما در عینِ رعایتِ قوانین و اصولِ دینی، با دنیایِ امروز زندگی میکنیم، اما بدونِ آنکه «اصالتِ پوشیدگی» را فدایِ «جلب توجه» کنیم.
کلام آخر
ای زنانِ گرانقدرِ ایران...
حجاب، زنجیر نیست؛ حجاب، «مرزِ قدرتِ تو» است. حجاب، اعلامِ این حقیقت است که: «من، با تمامِ وجودم، فراتر از یک نگاهِ سطحی، یک موجودِ شریف، با اصالت و دارایِ کرامت هستم.»
بیایید با پوششِ خود، نه برایِ تاییدِ دیگران، بلکه برایِ تکریمِ خویشتن، تاریخ را روایت کنیم. بیایید نشان دهیم که زنِ ایرانی، همواره با وقار، همواره با پوشیدگی و همواره با شکوه، بر تختِ اصالت نشسته است.
**والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته**
#اللهمعجللولیکالفرج
#یامرگیاخامنهای
#مرگبرآمریکا
#مرگبراسرائیل
- ۴۱۲
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط