{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت  اين بود که من با تو معاصر باشم

قسمت  اين بود که من با تو معاصر باشم

تا در اين قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم

تو پری باشـــی و تا آن سوی دريا بروی

من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم

قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟

يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟

شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من

در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم

دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها

سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم
دیدگاه ها (۷)

.

براى دوست داشتنتمحتاج دیدنت نیستم...اگر چه نگاهت آرامم می کن...

بها آمده اما هــوا هــوای تو نیستمرا ببخش اگر این غزل برای ت...

پای بر سینه ی این راه زدیمپای کوبان، دست در دست گذر می کردیم...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۳: «راز...

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

چندپارتی جیهوپ

007-پنهان در مه - پارت ۸۰

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

با نامِ خدایی که زیبایی را در پوشش و شکوه را در وقار نهاده ا...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصه پر حادثه ح...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشمتا در این قصه پر حادثه حا...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشمتا در این قصه پر حادثه حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط