دخترک مغرور🧬♥️
دخترک مغرور🧬♥️
پارت ۴۲
arslwn
ارسلان: به قرآن من کسیو نکشتم ممد حداقل تو.....حداقل تو باور کن به جان مامانم کسیو نکشتم
ممد : معلوم بود حالش اصلا خوب نی گفتم : باشه ارسلان مگه من گفتم کسیو کشتی فقط پرسیدم جریانش چیه
ارسلان : ینی باور کردی کسیو نکشتم
مممد : آره
ارسلان : ممد یه سوال دارم
ممد : بله
ارسلان : کی بهت گف
ممد : خالت
ارسلان : مرسی که کمکم کردی
ممد : خواهش
ارسلان : هنو باهام قهری
ممد : ارسلان دیگ هيچی بین منو تو نی
فقط اینم بخاطر مادرت اومدم
ارسلان : میدونی چیه
همیشه پشتم بودی نزاشتی آب تو دلم تکون بخوره
ممد نمیتونم همه دارن بهم خنجر میزنن
کجایی تویی که میگفتی رفیقی داداشی کجایی
به قرآن دیگ نمیکشم
من غلط کردم
رفیقام بهم میگن قاتلی
دیانا بهم میگ با آدمای قاتل کاری ندارم
به پیر به پیغمبر من آدم نکشتم
ممد : ارسلان من هیچ حرفی ندارم
فعلا با هم نباشیم بهتره
ارسلان: ممد میدونم اشتباه کردم به غلط کردن افتادم ولی نخواستی خودت میخای نباشی منم دیگ اسرار نمیکنم
هرجور میخای پیش برو
ممد : ارسلان اینو گفتو بلند شد رف سمت در
ممد : کجا با این حالت
ارسلان : قبرستون
ممد: اینو گفت و رف
رفتم گوشیمو برداشتم به محراب زنگ زدم
محراب : الو بفرمایید
ممد : محراب ، ممدم
محراب : عه ممد تویی
کجایی
ببین ارسلان نیسش
یه ماجرایی...
ممد : همه چیو میدونم دیانا و تو و بچه ها چی بهش گفتیم درباره قتل
محراب: ممد من باور نمیکنم ارسلان این کارو کرده
ولی دیانا و رضا هر چی از دهنشون در اومد گفتن به ارسلان
مممد : تو جلوشونو نگرفتی
محراب : به جان تو همش بهشون گفتم نگن ولی گوش نکردن
الان تو کجایی ؟ ارسلان پیشته؟
ممد : رف ببین اگه اومد ایران مواظبش باش
محراب : مگه تو نمیای
ممد : نه
محراب : خو چرا
ممد : انقد سوال نپرس فقط مراقبش باش
خدافظ
محراب : مم....
ممد : قطع کردم
arslwn
رفتم پارک نشستم سرمو بین دستام گرفتم
سرم درد میکرد کمرمم میسوخت
همینطور که نشسته بودم که یهو....
ادامه دارد...
پارت ۴۲
arslwn
ارسلان: به قرآن من کسیو نکشتم ممد حداقل تو.....حداقل تو باور کن به جان مامانم کسیو نکشتم
ممد : معلوم بود حالش اصلا خوب نی گفتم : باشه ارسلان مگه من گفتم کسیو کشتی فقط پرسیدم جریانش چیه
ارسلان : ینی باور کردی کسیو نکشتم
مممد : آره
ارسلان : ممد یه سوال دارم
ممد : بله
ارسلان : کی بهت گف
ممد : خالت
ارسلان : مرسی که کمکم کردی
ممد : خواهش
ارسلان : هنو باهام قهری
ممد : ارسلان دیگ هيچی بین منو تو نی
فقط اینم بخاطر مادرت اومدم
ارسلان : میدونی چیه
همیشه پشتم بودی نزاشتی آب تو دلم تکون بخوره
ممد نمیتونم همه دارن بهم خنجر میزنن
کجایی تویی که میگفتی رفیقی داداشی کجایی
به قرآن دیگ نمیکشم
من غلط کردم
رفیقام بهم میگن قاتلی
دیانا بهم میگ با آدمای قاتل کاری ندارم
به پیر به پیغمبر من آدم نکشتم
ممد : ارسلان من هیچ حرفی ندارم
فعلا با هم نباشیم بهتره
ارسلان: ممد میدونم اشتباه کردم به غلط کردن افتادم ولی نخواستی خودت میخای نباشی منم دیگ اسرار نمیکنم
هرجور میخای پیش برو
ممد : ارسلان اینو گفتو بلند شد رف سمت در
ممد : کجا با این حالت
ارسلان : قبرستون
ممد: اینو گفت و رف
رفتم گوشیمو برداشتم به محراب زنگ زدم
محراب : الو بفرمایید
ممد : محراب ، ممدم
محراب : عه ممد تویی
کجایی
ببین ارسلان نیسش
یه ماجرایی...
ممد : همه چیو میدونم دیانا و تو و بچه ها چی بهش گفتیم درباره قتل
محراب: ممد من باور نمیکنم ارسلان این کارو کرده
ولی دیانا و رضا هر چی از دهنشون در اومد گفتن به ارسلان
مممد : تو جلوشونو نگرفتی
محراب : به جان تو همش بهشون گفتم نگن ولی گوش نکردن
الان تو کجایی ؟ ارسلان پیشته؟
ممد : رف ببین اگه اومد ایران مواظبش باش
محراب : مگه تو نمیای
ممد : نه
محراب : خو چرا
ممد : انقد سوال نپرس فقط مراقبش باش
خدافظ
محراب : مم....
ممد : قطع کردم
arslwn
رفتم پارک نشستم سرمو بین دستام گرفتم
سرم درد میکرد کمرمم میسوخت
همینطور که نشسته بودم که یهو....
ادامه دارد...
- ۹.۶k
- ۲۳ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط