اس پیک هایس 35

×قبوله ولی قبلش باید باهاش حرف بزنم

÷امکان نداره نمیزارم

×اگه اجازه. ندی منم به دوس داشتنش ادامه میدم

÷امشب همه چیو تموم کن (رفتم)

×(تا شب تو فکر بودم نمی تونستم جونشو به خطر بندازم)
متاسفم سوهی ولی باید از هم دور باشیم
پاشدم رفتم جایی که برایه اولین بار قرار گزاشتیم که سوهی هم اومد

(رفتم سمتش و بغلش کردم) حالت خوبه؟

×خوبم

خب چرا گفتی بیام اینجا؟

×باید چیزه مهمیو بهت بگم

چیشده؟ (از بغلش، رفتم بیرون)

×بیا تموم کنیم؟

چ.. چی؟

×ما بدرد هم نمیخوریم من میخوام یه کسب و کار عالی داشته باشم ولی تو جلو گیرمی

اَ.. اما

×دیگه هیچ وقت نمی خوام ببینمت ازم دور شو و مزاحمم نشو

(بغض کرده بودم و گفتم) = این تو نیستیییی تو یوجین من نیستیییی یوجین من اینجوری نبوددد

×وقتشه بزرگ شی دختر کوچولو از همون اول هم بخاطره ابرویه خودم تورو دوست دخترم اعلام کردم نکنه فراموش، کردی

حرفاتو باور ندارممممممم

×هر جور دوست داری این حقیقته

(با عصبانیت و بغض که داشتم گردنبند رو از گردنم باز کردمو پرت کردم سمتش)
هیچ وقت نمی بخشمتتتت
(با بغض و گریه از اونجا رفتم)

×زانو زدمو گردنبندش رو تو دستم گرفتمو گریه کردم
متاسفم سوهیی من خیلی دوست دارم اما اگه با من باشی اسیب میبینی (گریه)

با بغض رفتم خونه و در اتاقم رو قفل کردمو کلی گریه کردم

(یک سال بعد)
×من شرکت رو تو دستم گرفته. بودمو چیزی که مادم میخواست شدم اما هنوزم نمی تونستم سوهی رو فراموش کنم

ما از اون خونه رفتیم به یه روستا اونجا زندگی خوبی داشتین خرجمون کمتر شده بود و راحت بودیم

™سال هایه زیادی گزشته بود از لندن برگشتم که متوجه رابطه سوهی و یوجین شدم رد سوهیو زدم و رفتم که باهاش حرف بزنم

؟ سوهی برو ببین کی در میزنه

رفتم رفتم

™سلام

جونگ سوک تو اینجا چیکار میکنی؟

™اومدم یه دوست قدیمی رو ببینم

خوش اومدی بیا داخل

؟ کیههه؟

یه دوست قدیمیه

؟ باش، عزیزم من کار دارم خودت پزیرایی کن

باشهههه

™زندگیت چطوره چرا از اونجا رفتید؟

خوبه
بخاطر اینکه پول اجاره نداشتیم

™ببینم نمیخوای برگردی؟

نه ما به اون شهر برنمیگردیم (رفتم چایی بیارم)

™چشمم به گوشی سوهی افتاد که روشنه نگاه کردم دیدم کلی از فیلم و عکسایه یوجینه که انگار داشته نگاه میکرده

بفرمایید

™ممنونم

خواهش

™بببینم ماجرا رو تو اون. شب بارونی وقتی تموم کردید میدونستی؟

ما... ماجرا؟
دیدگاه ها (۰)

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

رومان قطره قرمز (پارت 7)

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

پارت ۵۲

بدون منپارت ۳تو اون چند ساعت دوست پسر رزی داشت از نگرانی میم...

the missing link part¹⁸همین که خواست به سمتش بره یکی از خدمت...

My Boy❄

اکسپرور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط