{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

RESPECT OR DIE :پارت یازدهم

RESPECT OR DIE :پارت یازدهم


— الو؟
چند ثانیه گذشت...

صدای خش‌خش ضعیفی از پشت خط شنیده شد.
نیلا اخم کرد.
— الو؟ صدای منو می‌شنوی؟

چند لحظه بعد صدای نفس‌های بریده‌ای از آن طرف خط آمد...
: ((نیلا))

نیلا سریع از جا بلند شد...
— کجایی؟

: ((نیلا به هیچ‌کس اعتماد نکن))
تماس قطع شد...

نیلا به صفحه‌ی گوشی خیره ماند...
— این دیگه چی بود؟

جونگ‌کوک بدون هیچ حرفی گوشی را از دستش گرفت و به صفحه نگاه کرد.‌.‌.
چهره‌اش تغییر کرد...
نیلا متوجه شد...
— چی شده؟

جونگ‌کوک گوشی را به سمتش گرفت...
+ برادرت ساعت ۱۰ شب گوشیشو خاموش کرده

نیلا چند ثانیه مات ماند...
— پس اون کی بود؟

جونگ‌کوک نگاه سردی به او انداخت...
+ نمی‌دونم

نیلا اخم کرد...
— تو که گفتی همه‌چیز رو می‌دونی

+ نگفتم همه‌چیز رو می‌دونم
لحنش کاملاً سرد بود...

همان لحظه چراغ‌های ساختمان خاموش شدند...
صدای قفل شدن درهای ورودی از طبقه‌ی پایین شنیده شد...
جونگ‌کوک اسلحه‌اش را بیرون کشید و به سمت در گرفت...
+ اینجا بمون

نیلا با عصبانیت جواب داد:
— دستور نده

جونگ‌کوک حتی نگاهش هم نکرد...
+ پس خودت تصمیم بگیر ، ولی اگه از این اتاق خارج بشی مسئولیتش با خودته

نیلا چیزی نگفت...

صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک‌تر شد...

یک قدم...
دو قدم...
سه قدم...

و بعد...
درِ اتاق ۳۰۷ به آرامی شروع به باز شدن کرد....

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

پارت ۱۰ 🖤بعد از رفتن جونگ‌کوک، جینا کنارم نشست و با شیطنت گف...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

LESSON

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁶ویو: اتچند دقیقه گذشت.صدای قدم‌ه...

معامله p21جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت نشست.بعد نفس عمیقی کشید....

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

فیک تهکوک «وارثِ زار»پارت سوم | پشت دردستگیره هنوز تکان می‌خ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط