{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁶
ویو: ات

چند دقیقه گذشت.

صدای قدم‌هایی از پشت در اومد.

سرم رو از روی بالش بلند کردم.

در باز شد.

جونگ‌کوک وارد اتاق شد.

توی دستش دارو و یه لیوان آب بود.

_ اینو بخور.

آروم نشستم و لیوان رو ازش گرفتم.

دستم هنوز می‌لرزید.

دارو رو خوردم و دوباره به بالش تکیه دادم.

چند ثانیه سکوت کردیم.

بعد با صدای آرومی گفتم:

+ جونگ‌کوک...

_ هوم؟

+ می‌تونم با بابام حرف بزنم؟

مکث کرد.

_ آره.

چشم‌هام برق زد

+ کی؟

_ الان!

گوشی رو برداشتم.

اسم بابا هنوز روی صفحه بود.

قبل از اینکه تماس بگیرم، جونگ‌کوک گفت:

_ ات.

+ بله؟

_ اگه جواب نداد، نگران نشو.

اخم کردم.

+ چرا نباید نگران بشم؟

چند لحظه نگام کرد.

_ چون وضعیت باندش خرابه.

+ یعنی چی؟

_ چند تا از افراد مهمش جدا شدن و اوضاع اونجا به‌هم ریخته‌ست.

نگاهم پر از نگرانی شد.

+ یعنی ممکنه اتفاقی براش افتاده باشه؟

_ هنوز چیزی معلوم نیست.

+ پس چرا میگی نگران نشم؟

_ چون نمی‌خوام قبل از اینکه چیزی رو بدونی، خودت رو عذاب بدی.

چشم‌هام رو پایین انداختم.

+ من فقط بابامو می‌خوام...

جونگ‌کوک چند ثانیه ساکت موند.

بعد آرام گفت:

_ می‌دونم.

از اتاق بیرون رفت.

چند ثانیه به در خیره موندم.

بعد دوباره گوشی رو برداشتم.

شماره‌ی بابا رو گرفتم.

یک بوق...

دو بوق...

سه بوق...

هیچ جوابی نیومد.

گوشی رو پایین آوردم.

+ بابا... چرا جواب نمی‌دی؟

همون لحظه گوشی‌م لرزید.

یک پیام جدید بود.

از یک شماره‌ی ناشناس.

فقط یک جمله روی صفحه دیده می‌شد:

«اگه می‌خوای بفهمی برای پدرت چی اتفاقی افتاده، تنها بیا.»

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁷ویو: اتچند ثانیه به صفحه‌ی گوشی ...

بانو فالوشهه💐https://wisgoon.com/kimtahura1388

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁵ویو: اتصبح با دل‌درد شدیدی از خو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁹ویو: اتدر که بسته شد، چند ثانیه ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁸ویو: جونگ‌کوکگوشی روی میز لرزید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط