ابنبات ترش .پارت 7، این پارت از زبون جیهوپه
کابوسات چطوره ؟
جیهوپ : مثل قبل .
هر شب خواب میبینم
دارم تو کوچه های قدیمی راه می رم .یه دختر بچه رو میبینم
خیلی کوچیکه شاید ۵ و ۶ ساله ،گم شده دارم کمکش می کنم برگرده خونه اش .
بهش یه انبات دادم .
وقتی رسیدیم در در گریه می کرد. می گفت دوست دارم بازم ببینمت و باهات بازی کنم و برام ابنبات بخری . دم در گوی مورد علاقه یخودمو بهش دادم .
وقتی وارد شد صدای گلوله مي شنوم مي دوم پیشش .
بعد اونو مست میبینم که باها سر دوتا جنازه ،سر تا پاخونی ،اون دختر بچه ها جلوی در غش کرده و گوی از دستش افتاده .
اون میاد سمتم .
اون گوی رو از زمین برمیداره
میگه: مگه این گوی رو خیلی دوست نداشتی پس چرا دست این دخترس؟
شروع می کنه با اون گوی کتک زدنم ،اینقدر کتکم مي زنه که بیهوش می شم وقتی بعد بیدار می شم .
امروز یه چیزی بفهمیدم ،اون دختره تو کلاس یادته ؟که به جونگکوک گفته بودم بهش تقلب برسونه؟و شب اومده بود خونم.
یونگی در حالی که نوشیدنی رو داره هورت مي کشه : همونی که روش کراش بودی؟
جیهوپ: صد بار گفتم ،روش کراش نیستم .به هر حال امروز فهمیدم اون همون دختر توی خوابمه.
یونگی : وای رو دختر کابوس هات کراش زدی .
جیهوپ: نزدم ،نه تنها نزدم بلکه کاری کردم سرش خون بیاد بعدش فهمیدم که اونم دنبال من بوده و بعدش که اینو فهمید غش کردو سرش خورد به سنگ دیوار و خونریزی مغزی کرد .
یونگی : یا ابالفضل کم مونده بود کراشتو بکشی .
جیهوپ : روش کراش نیستم ،ما فقط دوستیم .
یونگی ۸۰٪ عشق ها از دوستی شروع میشه .
جیهوپ : اکی قبول دارم که خیلی باهاش راحتم و تنها کسیه که به جز تو کنارش خودمم ،و الکی ادا ی شاد ها رو در نمیارم .
یونگی : نزدیکت میشه قلبت تند تند نمی زنه؟
جیهوپ : آره
یونگی : می ترسی جلوش سونی بدی؟
جیهوپ با شک : آره
یونگی : تو صد در صد روش کراشی
همین الان زنگ بزن و بهش اعتراف کن دیگه خر خدا .
جیهوپ : نه خب من این کار رو نمی کنم .
یونگی : غلط زیادی نکن من تو رو بهتر از خودت میشناسم .
جیهوپ : اصلا من می رم پول شام هم پا خودت
خیر سرمون اومدیم رستوران حالمو خوب کنی ولی ریدی تو حالم .
یونگی : فقط با واقعیت ها رو به روت کردم .
از رستوران زدم بیرون .
بارون شدیدی میومد. چتر نداشتم .
رسیدم به رودخونه روی پل یه صندلی بود .
روش نشستم و به ا/ت فکر کردم .
به اینکه هر دفعه که نزدیکم میشه نگاهم رو لباش متمرکز میشه .
قلبم مثل قلب گنجشک میشه .
یعنی قلب من اونو بیشتر از یه دوست میبینه ؟
نمی تونستم تحمل کنم باید قبولش می کردم .
گوشی ام رو درآوردم و شماره اش رو گرفتم .بهش زنگ زدم.
گفتم باید همین الان ببینمت ،تنها
از صداش معلوم بود که نگرانم شده .
گفت همین الان میام .
کمتر از ۵ دقیقه یه تاکسی اومد.ا/ت ازش پیاده شد .
ا/ت : جیهوپ چی شده ؟
خواستم بهش احساسم رو بگم
جیهوپ : مثل قبل .
هر شب خواب میبینم
دارم تو کوچه های قدیمی راه می رم .یه دختر بچه رو میبینم
خیلی کوچیکه شاید ۵ و ۶ ساله ،گم شده دارم کمکش می کنم برگرده خونه اش .
بهش یه انبات دادم .
وقتی رسیدیم در در گریه می کرد. می گفت دوست دارم بازم ببینمت و باهات بازی کنم و برام ابنبات بخری . دم در گوی مورد علاقه یخودمو بهش دادم .
وقتی وارد شد صدای گلوله مي شنوم مي دوم پیشش .
بعد اونو مست میبینم که باها سر دوتا جنازه ،سر تا پاخونی ،اون دختر بچه ها جلوی در غش کرده و گوی از دستش افتاده .
اون میاد سمتم .
اون گوی رو از زمین برمیداره
میگه: مگه این گوی رو خیلی دوست نداشتی پس چرا دست این دخترس؟
شروع می کنه با اون گوی کتک زدنم ،اینقدر کتکم مي زنه که بیهوش می شم وقتی بعد بیدار می شم .
امروز یه چیزی بفهمیدم ،اون دختره تو کلاس یادته ؟که به جونگکوک گفته بودم بهش تقلب برسونه؟و شب اومده بود خونم.
یونگی در حالی که نوشیدنی رو داره هورت مي کشه : همونی که روش کراش بودی؟
جیهوپ: صد بار گفتم ،روش کراش نیستم .به هر حال امروز فهمیدم اون همون دختر توی خوابمه.
یونگی : وای رو دختر کابوس هات کراش زدی .
جیهوپ: نزدم ،نه تنها نزدم بلکه کاری کردم سرش خون بیاد بعدش فهمیدم که اونم دنبال من بوده و بعدش که اینو فهمید غش کردو سرش خورد به سنگ دیوار و خونریزی مغزی کرد .
یونگی : یا ابالفضل کم مونده بود کراشتو بکشی .
جیهوپ : روش کراش نیستم ،ما فقط دوستیم .
یونگی ۸۰٪ عشق ها از دوستی شروع میشه .
جیهوپ : اکی قبول دارم که خیلی باهاش راحتم و تنها کسیه که به جز تو کنارش خودمم ،و الکی ادا ی شاد ها رو در نمیارم .
یونگی : نزدیکت میشه قلبت تند تند نمی زنه؟
جیهوپ : آره
یونگی : می ترسی جلوش سونی بدی؟
جیهوپ با شک : آره
یونگی : تو صد در صد روش کراشی
همین الان زنگ بزن و بهش اعتراف کن دیگه خر خدا .
جیهوپ : نه خب من این کار رو نمی کنم .
یونگی : غلط زیادی نکن من تو رو بهتر از خودت میشناسم .
جیهوپ : اصلا من می رم پول شام هم پا خودت
خیر سرمون اومدیم رستوران حالمو خوب کنی ولی ریدی تو حالم .
یونگی : فقط با واقعیت ها رو به روت کردم .
از رستوران زدم بیرون .
بارون شدیدی میومد. چتر نداشتم .
رسیدم به رودخونه روی پل یه صندلی بود .
روش نشستم و به ا/ت فکر کردم .
به اینکه هر دفعه که نزدیکم میشه نگاهم رو لباش متمرکز میشه .
قلبم مثل قلب گنجشک میشه .
یعنی قلب من اونو بیشتر از یه دوست میبینه ؟
نمی تونستم تحمل کنم باید قبولش می کردم .
گوشی ام رو درآوردم و شماره اش رو گرفتم .بهش زنگ زدم.
گفتم باید همین الان ببینمت ،تنها
از صداش معلوم بود که نگرانم شده .
گفت همین الان میام .
کمتر از ۵ دقیقه یه تاکسی اومد.ا/ت ازش پیاده شد .
ا/ت : جیهوپ چی شده ؟
خواستم بهش احساسم رو بگم
- ۱۸.۱k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط