یک لحظه تو را دیدم و دینم به فنا رفت

یک لحظه تو را دیدم و دینم به فنا رفت
آنـقـدر ، که داری ، بـه خداونـد ، شباهَت

خَـنـدیدی و چـالـی وسط گـونـه ات اُفتاد
از چـالـه در آور «وَ» بیـانداز ، بـه چـاهَـت

کلا یعنی خاطرت رو بد میخوام...
الهی قربونت بشم...
دیدگاه ها (۱)

پارت 40 رمان عشق مدرسه ای هیونجین: نمیدونم ات: شوشویی قهر نک...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

part ⁸ویو شوعرممم👈🏻👉🏻🎀:بعد از اینکه خانواده ها رو تونستیم گو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

💗فقط یه دوست معمولی پارت پنجم بالاخره بعد از کلی خندیدن و مس...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁷ات ✨ تایم ناهارو .... اگه دوست ...

گه دستت زخم بشه ( صدمه ببینی ) چی کار میکنن ؟ چه ری اکشنی دارن ؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط