{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم و میخواستمت؛تا نفسم بود

میخواهم و میخواستمت؛تا نفسم بود
میسوختم ازحسرت وعشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود؛که این شعله بیدار
روشنگر شبهای بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود؛که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من و تو؛هیهات؛که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
باللّه؛که جز یاد تو؛گر هیچ کسم هست
سیمای مسیحایی اندوه تو؛ای عشق
در غربت این مهلکه فریاد رسم بود
لب بسته و پر سوخته؛از کوی تو رفتم
رفتم؛به خدا گر هوسم بود؛بسم بود

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۷)

ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﺳﻨﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻫﻤﯿﺖ ...

کرم‌ها می‌تواننددر تنگنای پیلهبه پروانه‌های رنگین بدل شوندما...

امشب بر آستان جلال توآشفته ام ز وسوسه الهامجانم از این تلاش ...

من وتو یکی دهانیمکه به همه آوازشبه زیباتر سرودی خواناست.من و...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

‎ میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو ب...

شعله بیدار میخواهم و می خواستمت، تا نفسم بود میسوختم از حسر...

میخواهم و میخواستمت ، تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشق تو ب...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم ومی خواستمت تا نفسم بود...میسوختم ازحسرت و عشق تو بس...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط