{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‎ میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود

‎ میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود

میسوختم از حسرتو و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار

روشنگر شبهای بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش! تو هیهات که یک عمر

تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله که جز یاد تو گر هیچ کسم هست

حاشا که بجز عشق تو گر هیچ کسم بود

لب بسته و پر سوخته از پیش تو رفتم

رفتی، بخدا گر هوسم بود بسم بود
فریدون مشیری
دیدگاه ها (۳)

↦یکـی رفتُ↤ ⇂یکـی موندُ⇃ ↷یکـی از غصه هاش خوندُ↶ √یکـی بردُ√...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَسَ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَسَ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَسَ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت؛تا نفسم بودمیسوختم ازحسرت وعشق تو بسم بو...

فریدون مشیری می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود می سوختم از ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط