{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود
میسوختم از حسرتو و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار
روشنگر شبهای بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش! تو هیهات که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله که جز یاد تو گر هیچ کسم هست
حاشا که بجز عشق تو گر هیچ کسم بود

لب بسته و پر سوخته از پیش تو رفتم
رفتی، بخدا گر هوسم بود بسم بود
دیدگاه ها (۲)

دلبرا تحریم آغوش تو سخت است و وخیملغو کن، تا من شوم درباغ ان...

غزلم قهر نکن،من که غزل خوانِ تواَممن که  تا صبحدمان سخت نگهب...

ﺑﯿﺎ ﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺍﻣﺸﺐ ﺭﺍﺣﺘﻢ ﮐﻦ ﺳﺨﺖ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡﻣﻠﻮﻝ ﺍﺯ ﻧﻨﮓ ﻫﺴﺘﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺍ...

دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودماین عمرکه بی حوصله ناچارِتوب...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

‎ میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو ب...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَسَ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَسَ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَسَ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم ومی خواستمت تا نفسم بود...میسوختم ازحسرت و عشق تو بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط