ᴘᴀʀᴛ•⁶
ᴘᴀʀᴛ•⁶
باخستگی چشماش رو باز کرد، انگار اون جوجه اردک زشت هم توی خواب ولش نمیکرد.
بلند شد و نگاهی به آینه انداخت
چشمای کشیده، لبای باریک، و زخم یادرگاری
هنوز هم درد میکرد... اما اونقدری ذهنش درگیر بود که دیگه هیچیو حس نمیکرد
با خستگی از پله ها پایین رفت و لینو رو دید که در حال درست کردن یک صبحونه مفصله...
این کارا از لینو بعید بود، البته فقط برای یه نفر این کارو انجام میداد.. بله هان جیسونگ، دوستپسر عزیزش
با فکر اینکه هان قراره بیاد اینجا و قیافش شبیه یه بازنده واقعیه به اتاقش برگشت و وارد حموم شخصیش شد
وقتی شیر آب رو باز کرد قطره های درشت اب سرد روی موهای بلند مشکیش میریختن ولی به نظرتون با اون ذهن درگیر متوجه دمای آب میشد؟ معلومه که نه!
با صدای لینو به خودش اومد
"هیون؟ حمومی؟ بیا پایین صبحونه آمادس"
حوله سیاه رنگ تن پوششو برداشت و در حالی که از پله ها پایین میرفت پوشید
سر میز نشست و سعی کرد از همین اول صبح بهش فکر نکنه، شاید این تنها راه فراموش کردنش بود
لینو با لبخند بشقاب وافل رو روبه روش گذاشت
" صبحونه امروز مخصوص توعه"
هیون که میدونست داره دروغ میگه خندید
" کمتر دروغ بگو، تو هیچوقت برام وافل درست نمیکردی.. "
لینو که فکر میکرد حال هیون از دیشب خیلی بهتره سعی کرد سر صحبتو باز کنه
" با یه نفر صحبت کردم، میگفت اون یارو راننده استرالیایی رو میشناسه"
هیون که خوب میدونست منظور از راننده استرالیایی، فلیکسه حرفی نزد تا ادامش رو بشنوه
" توی خیابون گانگنام¹ سئول خونه داره، با یه فردی به اسم کریستوفر زندگی میکنه. میگن که در اصل کره ایه ولی استرالیا به دنیا اومده و 4 سال سیدنی² بوده و بعد نقل مکان کرده به شیکاگو³، اسم کره ایش یونگبوکه.. لی یونگبوک"
چشماش از این همه اطلاعات برق زد
"نمیدونی کی این اطلاعاتو بهت داده؟"
لینو اخمی کرد و نگاهی به بشقاب انداخت
" خودشو گابریل معرفی کرد... میگفت اکس لی فلیکسه... "
دینگ دونگ! که اینطور مثل اینکه این جوجه اردک زشت یه همنجسگراس
"واو... جالبه.. این یارو گابریلو پیدا کن"
لینو فقط سر تکون داد و تا اخر صبحونه دیگه هیچ حرفی نزدن، تا اینکه زنگ در خونه خورد
"من باز میکنم"
لینو با وافلی که روی چنگالش بود از پشت میز بلند شد و به سمت در رفت
درو باز کرد و با دیدن چهره خواب آلود دوستپسرش خندید
" هی، هانی کی خوابیدی که انقدر خسته ای"
هان با گرفتن چنگال وافل از لینو وارد خونه شد و خندید
" واقعا نمیدونم چرا مامانم اسرار داشت بیدار بمونمـ... "
حرفش با دیدن هیون قطع شد انگاری خواب از سرش پرید
"عه هیونی، مسابقه دیشب چیشد؟ چرا صورتت زخمیه؟ دعوا کردی؟ تصادف کردی؟"
ــــــــــــــ
ادامش تو کامنتا🎀
باخستگی چشماش رو باز کرد، انگار اون جوجه اردک زشت هم توی خواب ولش نمیکرد.
بلند شد و نگاهی به آینه انداخت
چشمای کشیده، لبای باریک، و زخم یادرگاری
هنوز هم درد میکرد... اما اونقدری ذهنش درگیر بود که دیگه هیچیو حس نمیکرد
با خستگی از پله ها پایین رفت و لینو رو دید که در حال درست کردن یک صبحونه مفصله...
این کارا از لینو بعید بود، البته فقط برای یه نفر این کارو انجام میداد.. بله هان جیسونگ، دوستپسر عزیزش
با فکر اینکه هان قراره بیاد اینجا و قیافش شبیه یه بازنده واقعیه به اتاقش برگشت و وارد حموم شخصیش شد
وقتی شیر آب رو باز کرد قطره های درشت اب سرد روی موهای بلند مشکیش میریختن ولی به نظرتون با اون ذهن درگیر متوجه دمای آب میشد؟ معلومه که نه!
با صدای لینو به خودش اومد
"هیون؟ حمومی؟ بیا پایین صبحونه آمادس"
حوله سیاه رنگ تن پوششو برداشت و در حالی که از پله ها پایین میرفت پوشید
سر میز نشست و سعی کرد از همین اول صبح بهش فکر نکنه، شاید این تنها راه فراموش کردنش بود
لینو با لبخند بشقاب وافل رو روبه روش گذاشت
" صبحونه امروز مخصوص توعه"
هیون که میدونست داره دروغ میگه خندید
" کمتر دروغ بگو، تو هیچوقت برام وافل درست نمیکردی.. "
لینو که فکر میکرد حال هیون از دیشب خیلی بهتره سعی کرد سر صحبتو باز کنه
" با یه نفر صحبت کردم، میگفت اون یارو راننده استرالیایی رو میشناسه"
هیون که خوب میدونست منظور از راننده استرالیایی، فلیکسه حرفی نزد تا ادامش رو بشنوه
" توی خیابون گانگنام¹ سئول خونه داره، با یه فردی به اسم کریستوفر زندگی میکنه. میگن که در اصل کره ایه ولی استرالیا به دنیا اومده و 4 سال سیدنی² بوده و بعد نقل مکان کرده به شیکاگو³، اسم کره ایش یونگبوکه.. لی یونگبوک"
چشماش از این همه اطلاعات برق زد
"نمیدونی کی این اطلاعاتو بهت داده؟"
لینو اخمی کرد و نگاهی به بشقاب انداخت
" خودشو گابریل معرفی کرد... میگفت اکس لی فلیکسه... "
دینگ دونگ! که اینطور مثل اینکه این جوجه اردک زشت یه همنجسگراس
"واو... جالبه.. این یارو گابریلو پیدا کن"
لینو فقط سر تکون داد و تا اخر صبحونه دیگه هیچ حرفی نزدن، تا اینکه زنگ در خونه خورد
"من باز میکنم"
لینو با وافلی که روی چنگالش بود از پشت میز بلند شد و به سمت در رفت
درو باز کرد و با دیدن چهره خواب آلود دوستپسرش خندید
" هی، هانی کی خوابیدی که انقدر خسته ای"
هان با گرفتن چنگال وافل از لینو وارد خونه شد و خندید
" واقعا نمیدونم چرا مامانم اسرار داشت بیدار بمونمـ... "
حرفش با دیدن هیون قطع شد انگاری خواب از سرش پرید
"عه هیونی، مسابقه دیشب چیشد؟ چرا صورتت زخمیه؟ دعوا کردی؟ تصادف کردی؟"
ــــــــــــــ
ادامش تو کامنتا🎀
- ۱۰.۲k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط