کنترل پارت پنج

Control
︵﹡̤⏜‌︧𖥑𑩑︨⏜‌﹡̤︵᷼   𑂳
𝘏𝘢𝘴𝘩𝘵𝘢𝘨;࿚⏝֯࿙‌࿚‌਼‌𝅄✦𝅄‌਼‌࿙‌࿚֯⏝࿙‌࿚
#story
پارت 5
چشمانش گشاد شد، لبخندش از همیشه کش آمده تر و مردمکش تیز تر از همیشه. الستور بیش از پیش از حرف های او به خشم درمی‌آمد.

اما اینبار به‌جای فریاد زدن، زمزمه وار طعنه زد:« تورو دارم؟ یه تلویزیون متحرک که روحمو به زنجیر کشیده؟ تو یه احمقی»
صدایش آرام بود اما نه به قدری که واکس نشنود؛ شاید هم نمیشنید، فقط به آن چهره ی مملو از تنفر الستور دست رد نمیزد.
وجودش میلرزید؛ هیچ کدام از آن کلمات به تنهایی نمیتوانست روحش را خرد کند مگر وقتی که اورا میدید؛ صاحب آن صدا، از زهرِ در جام هم برایش خطرناک تر بود.
قلبش تیر نمیکشید، فقط زبانش از حرف زدن جامانده و سکوت بر حرف‌های دلش سایه انداخته بود.

دلش میخواست فریاد بزند:« تو منو داری! من اوردمت اینجا و از تو در برابر کل جهنم مراقبت میکنم!» اما چه فایده داشت وقتی به زور اینجا بود؟
پس فقط لبخندی از اجبار زد؛ تبدیل شد به واکسی که همه میشناختند: بی‌احساس،خشن و جاه‌طلب بدون آنکه به حال دیگران اهمیتی بدهد.
_ تو‌ روحتو به من فروختی، یه برد بود؛ اما نه دربرابر چیزی که باختم ال.
الستور روی پاهایش ایستاد؛ سرمای راهرو به استخوان هایش سرایت کرده بود اما این مانع حفظ غرورش نمیشد:« تو چی بهم باختی؟ روحت؟ یا اون چهره‌ی برفکیت رو؟»

هر لحظه که میگذشت، مانیتور واکس بیشتر نویز برمیداشت. خط و خش در میان ابروها تا لبی که بهم فشرده میشد، به وضوح قابل رویت بود.
_ نه ال، شاید چیزی بزرگتر پشت تلاش های احمقانه ی من بود...
و بعد بدون اینکه اجازه دهد الستور چیزی بگوید، پشت به او کرد و گفت:« گم شدن تو راهرو‌ها خوش بگذره.»
#Control
(شرت پارت بعد: 45 تایی)
دیدگاه ها (۰)

واکس حتی به الستور نگاه هم نکرد. مستقیم رفت سمت لوسیفر. لوسی...

اسم داستان: عشق دیرینه💗پارت: 6لوسین الستور در جنگل بودند و د...

فصل اول قسمت ۴برج وی اون طرف واکس الستور رو میبره تو اتاق کن...

در آغوش تو. پارت چهارملوسیفر با تردید گفت : الان مادرت کجاست...

*🎂 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🩷ماه لبخند زد و گفت:+ پس امشب نوبت ماست که یه آرز...

❌️توی این ۱۶ ثانیه هزاران ساعت حرف هست! ▪️اینجا وسط اعتراضات...

توی Theqoo، کی‌نتیزن ها حسابی دارن درباره‌ی ویژوال اسکن عکس ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۰ (از زبان راوی )چند ساعتی ب...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط