{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد

عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد
گفتم کمی امان بده اما امان نداد

عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفت
دستی برای دلخوشی ما تکان نداد

بر کام باز مانده ی رندان تشنه لب
دستان مرگ جز قدحی شوکران نداد

آن ** که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا اجازه ی آتشفشان نداد؟

با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پای مرگ رفت ولی باز جان نداد

پرپر زدیم در همه ی عمر در قفس
دستی به بال خسته ی ما آسمان نداد

ما می رویم بلکه شما شادمان شوید
دنیا به ما که روی خوشش را نشان نداد
دیدگاه ها (۲)

ازلبت واژه عسل ریخت که من مست شدمتو چه کردی به دلم تا که قلم...

دل من در قدم یار غریبانه شکستتپش قلب چنان گشت که آئینه شکست ...

برای بودنت میمانم وبرای دیدنت میم...

عاشقی بودم که دل دادم ولی زودباختم با همه جنگیدم وبازم شکستم...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 107・⁠]⁠ᕗخودم رو توی تخت اندا...

عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد گفتم کمی امان بده اما ام...

عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد گفتم کمی امان بده اما ام...

عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد گفتم کمـے امان بده اما ا...

دیارم به سر رسید و خودش را نشان نداد گفتم کمی امان بده اما ب...

عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفتدستی برای دلخوشیِ ما تکان...

بهزاد نجفی شاعر کرجی

فتنه تا خانه‌ی ثریا رفت این خبر را به آسمان بدهیدنیمی از کهک...

دوباره باز خواهم گشتدرِ گلخانه ها را بازخواهم کردتمام آسمان ...

تکیه اش تا به آسمان ها بود هیچ بادی تکان نمی دادش در خیابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط