{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکیه اش تا به آسمان ها بود

تکیه اش تا به آسمان ها بود

هیچ بادی تکان نمی دادش

در خیابان قدم که بر می داشت

هیچ دستی نشان نمی دادش

آن زمانی که شل گره می زد

روسری های عشوه را بر سر

سر به زیرانه گرچه می آمد،

بوق امّا امان نمی دادش

می خرامید و دلبری می کرد

باز آهوی خوش خیال امّا

در چراگاه چشم های هوس

هیچ گرگی زمان نمی دادش

تا به روزی رسان توکل کرد،

برِکت بین سفره اش گل کرد

شهوت تشنه ی شکم سیران،

وعده ی آب و نان نمی دادش

لب بلوار منتظر مانده،

کمی از قبل ها معطل تر

در عوض عشق و حال راننده

سفری رایگان نمی دادش

مثل هر روز باد می آمد،

بادهایی که بی حیا... امّا

گره اش سفت بود روسری اش،

هیچ بادی تکان نمی دادش...
دیدگاه ها (۳)

......پارت هفتم......

.....پارت هفدهم.....

𝖕𝖆𝖗𝖙۴یک هفته گذشت.لیسا زندگی معمولی‌اش را داشت. صبح‌ها زود ب...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

معامله p18درهای اتاق با عجله باز شد.چند پزشک وارد شدند و تجه...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

جنگل نفرین شده پارت ۱

𓆩 پارت ۳۳ 𓆪 🖤ات آرام درِ اتاق را بست و به راهرو نگاه کرد.صدا...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشهرینا کنار پنجره ایستاد...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟖تمام شب، پدر یونا کنار دخترش ماند.یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط