عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد
عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد
گفتم کمی امان بده اما امان نداد
.
عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفت
دستی برای دلخوشی ما تکان نداد
.
بر کام باز مانده ی رندان تشنه لب
دستان مرگ جز قدحی شوکران نداد
.
آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا اجازه ی آتشفشان نداد؟
.
با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پای مرگ رفت ولی باز جان نداد
.
پرپر زدیم در همه ی عمر در قفس
دستی به بال خسته ی ما آسمان نداد
.
ما می رویم بلکه شما شادمان شوید
دنیا به ما که روی خوشش را نشان نداد
گفتم کمی امان بده اما امان نداد
.
عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفت
دستی برای دلخوشی ما تکان نداد
.
بر کام باز مانده ی رندان تشنه لب
دستان مرگ جز قدحی شوکران نداد
.
آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا اجازه ی آتشفشان نداد؟
.
با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پای مرگ رفت ولی باز جان نداد
.
پرپر زدیم در همه ی عمر در قفس
دستی به بال خسته ی ما آسمان نداد
.
ما می رویم بلکه شما شادمان شوید
دنیا به ما که روی خوشش را نشان نداد
- ۵۲۷
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط