عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد
عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد
گفتم کمـے امان بده اما امان نداد
عشق آمد و به سادگـے از ما گذشت و رفت
دستـے براے دلخوشـے ما تکان نداد
بر کام باز مانده ے رندان تشنه لب
دستان مرگ جز قدحـے شوکران نداد
آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا اجازه ے آتشفشان نداد؟
با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پاے مرگ رفت ولـے باز جان نداد
پرپر زدیم در همه ے عمر در قفس
دستـے به بال خسته ے ما آسمان نداد
ما مـے رویم بلکه شما شادمان شوید
دنیا به ما که روے خوشش را نشان نداد..
گفتم کمـے امان بده اما امان نداد
عشق آمد و به سادگـے از ما گذشت و رفت
دستـے براے دلخوشـے ما تکان نداد
بر کام باز مانده ے رندان تشنه لب
دستان مرگ جز قدحـے شوکران نداد
آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا اجازه ے آتشفشان نداد؟
با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پاے مرگ رفت ولـے باز جان نداد
پرپر زدیم در همه ے عمر در قفس
دستـے به بال خسته ے ما آسمان نداد
ما مـے رویم بلکه شما شادمان شوید
دنیا به ما که روے خوشش را نشان نداد..
- ۵۷۹
- ۲۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط