{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیارم به سر رسید و خودش را نشان نداد

دیارم به سر رسید و خودش را نشان نداد
گفتم کمی امان بده اما بازهم امان نداد
عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفت
دستی برای دلخوشی ما هم تکان نداد
بر کام باز مانده ی رندان تشنه لب
دستان مرگش جز قدحی شوکران نداد
آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا ؟ حتما که اجازه ی آتشفشان بداد
با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پای مرگ رفت ولی باز جان نداد
پرپر زدیم و شد بقیه عمر در قفس انتقام
دستی به بال خسته ی ما آسمان نداد
ما می رویم بلکه شما شادمان شوید؛اما بعید
دنیا نماندکام تو، به ماهم که روی خوش نشان نداد

/ سعید
دیدگاه ها (۱)

اتاق بسته و دری که تکیه گاه می شود ز پشت پرده کوچه ای که راه...

شب های پر التهاب را می فهمم در آینه اضطراب را می فهمم حالا ک...

ﺑﯽ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﺩ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻏﺒﺎﺭﻡ ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺸﮑﯽ ﺩﺭ ﻧﻮ...

ای کاش این غزل، غزل آخرم شود یا رفتنت برای ابد باورم شود دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط