{متون ادبی}
{متون ادبی}
... خیلی ها می آیند به طرف تو، مجذوب می شوند، و مغلوب. و بعد، ناگهان می بینی که تکیه کلام های تو را، حرکات تو را، طرز حرف زدن تو را ، و حتی سلیقه ی تو را در غذاخوردن و دوست داشتن این یا آن میوه و شیرینی تقلید می کنند. اینها، هرگز دوستان خوبی نمی شوند. تو نیمه ی مکمل خود را می خواهی نه سایه ی خود را، نه شبح خود را، نه شبیه خود را...
دوست، دوست را کامل می کند ـ همان گونه که یک نیمه ی در، نیمه ی دیگر را؛ اما یک نیمه ی در، در نیمه ی دیگر، حل نمی شود، محو نمی شود، نابود نمی شود. این شبیه شدن ها، مسأله ای است که باعث می شود، ما غالباً تنها بمانیم؛ چرا که از مقلد بیزاریم، یا از اینکه تقلید کنیم؛ مگر آن که دوستی را با دلقکی برابر بدانیم، یا آنقدر درمانده و ضعیف النفس باشیم که احتیاج به لِه شدن در دیگری را حس کنیم، یا آنقدر بیمار باشیم که بخواهیم در مقام « خود همه چیز بینی » ، جمعی انسان تو سری خور ساده لوح را به مسخرگی وادار کنیم.
ما می خواهیم کسی با ما باشد که « ما » نباشد، دستگیرنده ی ما باشد و دستگیرنده اش باشیم، هشداردهنده ی به ما باشد و هشداردهنده ی به او باشیم، بیدارکننده ی ما و بیدارکننده اش... رفیقی که تو را دائماً تأیید می کند یا تحسین، اسیر است نه رفیق...
"بخشی از کتاب ابوالمشاغل نوشته ی مرحوم نادر ابراهیمی در باب دوستی"
{مجله کوردان مانا}
... خیلی ها می آیند به طرف تو، مجذوب می شوند، و مغلوب. و بعد، ناگهان می بینی که تکیه کلام های تو را، حرکات تو را، طرز حرف زدن تو را ، و حتی سلیقه ی تو را در غذاخوردن و دوست داشتن این یا آن میوه و شیرینی تقلید می کنند. اینها، هرگز دوستان خوبی نمی شوند. تو نیمه ی مکمل خود را می خواهی نه سایه ی خود را، نه شبح خود را، نه شبیه خود را...
دوست، دوست را کامل می کند ـ همان گونه که یک نیمه ی در، نیمه ی دیگر را؛ اما یک نیمه ی در، در نیمه ی دیگر، حل نمی شود، محو نمی شود، نابود نمی شود. این شبیه شدن ها، مسأله ای است که باعث می شود، ما غالباً تنها بمانیم؛ چرا که از مقلد بیزاریم، یا از اینکه تقلید کنیم؛ مگر آن که دوستی را با دلقکی برابر بدانیم، یا آنقدر درمانده و ضعیف النفس باشیم که احتیاج به لِه شدن در دیگری را حس کنیم، یا آنقدر بیمار باشیم که بخواهیم در مقام « خود همه چیز بینی » ، جمعی انسان تو سری خور ساده لوح را به مسخرگی وادار کنیم.
ما می خواهیم کسی با ما باشد که « ما » نباشد، دستگیرنده ی ما باشد و دستگیرنده اش باشیم، هشداردهنده ی به ما باشد و هشداردهنده ی به او باشیم، بیدارکننده ی ما و بیدارکننده اش... رفیقی که تو را دائماً تأیید می کند یا تحسین، اسیر است نه رفیق...
"بخشی از کتاب ابوالمشاغل نوشته ی مرحوم نادر ابراهیمی در باب دوستی"
{مجله کوردان مانا}
- ۴.۸k
- ۰۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط