حسن رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش دنیا رفت بیرون توی خیابون

حسن رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش دنیا رفت بیرون توی خیابون.
یه مرده از کنارشون رد شد و گفت :«گود مورنینگ سر». اونم جواب داد :«سر مورنینگ گود»!
دنیا پرسید اوا آقا اصغر چی شد

گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت :«سلام علیکم» و منم بهش گفتم :«علیکم سلام»😁😂
‌
دیدگاه ها (۱)

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیPart ¹ویو میراتقریباً چهار ساع...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۶افسانه (مامان سانیار)از همون او...

پارت ۱۸ #پشت غرورتصبح روز بعد، اِما زودتر از همیشه از خونه ب...

🖤 مافیای منقسمت دهم | پشت پردهات هنوز به عکس خیره شده بود.— ...

𐙚 پارت ¹ | ویو نامراروی نیمکت نشسته بودم. هوا خنک بود و باد ...

{من عاشق دشمنم شدم}پارت پنجم ویو جانگ هوسوک -حالا میتونید بر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۲لیویا چونش لرزید و...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم --------Part26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط