رمان انتقام ازدواج کامل

فصل چهارم — یک قرار غیرمنتظره
چند هفته گذشته بود.
سو-یون دیگر مثل گذشته از دیدن ته‌جون ناراحت نمی‌شد.
اتفاقاً هرچه بیشتر رفتار خودش را تغییر می‌داد، بیشتر متوجه می‌شد که ته‌جون همان آدمی نیست که زمانی تصور می‌کرد.
او هنوز مغرور بود.
هنوز انتظار داشت سو-یون همیشه کنارش باشد.
اما این بار سو-یون دیگر آن دختر سابق نبود.
آن روز وقتی ته‌جون جلوی دانشگاه منتظرش ایستاده بود، سو-یون بدون توقف از کنارش رد شد.
ته‌جون صدایش زد.
«سو-یون!»
او ایستاد.
«کاری داشتی؟»
ته‌جون جلو آمد.
«می‌خواستم با هم شام بخوریم.»
سو-یون آرام گفت:
«نمی‌تونم.»
«چرا؟»
«قرار دارم.»
ته‌جون اخم کرد.
«با کی؟»
سو-یون لبخند کوتاهی زد.
«فکر نمی‌کنم لازم باشه بدونی.»
و رفت.
اما چند قدم جلوتر، مردی را دید که کنار ماشین ایستاده بود.
هردین.
او دست‌هایش را در جیب کت فرو برده بود و منتظرش بود.
وقتی سو-یون نزدیک شد، گفت:
«دیر کردی.»
سو-یون با شیطنت جواب داد:
«منتظر بودی؟»
«آره.»
«خیلی؟»
هردین نگاهی به ساعتش انداخت.
«بیست و سه دقیقه.»
سو-یون خندید.
«شمردی؟»
«هر دقیقه‌ش.»
لبخند سو-یون محو نشد.
این مرد...
واقعاً عجیب بود.
اما عجیب بودنش را دوست داشت.
آن شب، هردین او را به یک رستوران کوچک برد.
نه رستوران مجلل.
نه جایی که خبرنگارها یا خانواده‌ها حضور داشته باشند.
فقط یک رستوران آرام و دنج.
سو-یون پرسید:
«چرا اینجا؟»
هردین جواب داد:
«چون گفتی از جاهای شلوغ خوشت نمیاد.»
سو-یون مکث کرد.
«من کی اینو گفتم؟»
«اون شب توی ماشین.»
سو-یون یادش آمد.
یک جمله‌ی ساده را چند هفته پیش گفته بود.
و هردین آن را به خاطر سپرده بود.
نگاهش نرم شد.
«تو خیلی چیزها رو یادت می‌مونه.»
هردین لبخند زد.
«چیزهایی که مربوط به تو باشه، آره.»
سو-یون چیزی نگفت.
برای اولین بار، انتقام از ذهنش کنار رفت.
آن شب فقط می‌خواست همان‌جا بنشیند و با او حرف بزند.
و همین برایش عجیب‌ترین احساس دنیا بود.
دیدگاه ها (۰)

قسمت سیزده

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

💋فیلیکس و می سان 💋

👑 پارت سوم | حرف‌های پشتِ لبخندموسیقی تمام شد.صدای تشویق مهم...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ «یعنی...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 23ساعت ۱۲ شب شد.تهیونگ، ات و کانگ...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط