عشق پنهان پارت 35
عشق پنهان
Part35
از دید کینو *
تاجایی که یادمه یه ماشین زد بهم.... ولی....وقتی چشامو باز کردم......با اتاق قدیمیم داخل خونه ای که ازش فرار کردم روبهرو شدم قضیه چیه؟؟من اینجا چیکار دارم؟؟
یهو در باز میشه و ران میاد داخل
ران:پاشو دیگه نمیخای برسونمت مدرسه؟
بهش که نگاه کردم دقیقا مثل اون موقع هاش بود دوتا موی سیاه و زرد بافته شده نمیدونم اینجا چخبره ولی فک کنم باید برم مدرسه
کینو:خیله خب الان میام
گوشیمو برداشتم خیلی سریع رفتم مدرسه معمولا مدرسه رو میپیچونم ولی ایندفعه......فقط یه احتمال داره که میتونه ثابت کنه اونی که فک میکنم باشه...
همین که رسیدم با سرعت جت رفتم و در کلاسو باز کردم و.......امکان نداره......اون....اون.....زندست.....اِما....
اون موقع ها منو اون دوستای خیلی صمیمی بودیم و همیشه پیش هم بودیم
کینو:اِماااا
از خوشحالی گریم گرفت
اِما:عوااا چیشده کینوووو
سریع اومد و منو برد بیرون تو حیاط و نشستیم رو صندلی منم محکم بغلش کردم و فقط گریه میکردم تاحالا بجز برادرام و مایکی کسی گریمو ندیده بود اِما که جا خورده بود آرومم کرد
اِما:چیشد یهو زدی زیر گریه؟
آروم اشکامو پاک کردم و بهش لبخند زدم
کینو:فقط دلم برات تنگ شده بود
حدسم درس بود برگشتم به گذشته تا جایی که یادمه مایکی درمورد یکی از دوستاش که اونم میتونست تو زمان سفر کنه گفته بود برای همین غیر ممکن نیس منم به گذشتهاومده باشم اما چطور؟؟
ایندفعه نمیذارم بمیره حتی به قیمت جونمم که شده نمیذارم بمیری اِما...
کینو:اِما اگه یه چیزی بهت بگم باور میکنی؟
اِما:چی بگی؟
کل داستان خط زمانی قبلی و اینکه اون مرد و مایکی شد رئیس بونتن و من قاتل شدم و برگشتم به زمان قبلی رو براش تعریف کردم
اِما:راستش یکم غیر منطقیه ولی حرفتو باور میکنم چون تو هیچ وقت به هیچ عنوان دروغ نمیگی
کینو:ممنون
اِما:خب الان.....یعنی من قراره بمیرم؟
کینو:نه امکان ندارم بذارم
اِما:یعنی میگی میخای همه جا همراهم باشی؟
کینو:آره
اِما:خیله خب باشه ولی امروز سالگرد برادر بزرگمه میخام با برادرم برم اونجا مشکل که نداری بیای؟
کینو:البته که نه راستش میخواستم ببینمش چون میخوام باهاش حرف بزنم....نمیخام این همه مدت برای دیدن دوبارش صب کنم
اِما:خیله خب باشه بیا بریم
یه دیقه صب کن ببینم.....یادمه اِما وقتی رفته شینچیرو برادر مردشو بمیره دم در قبرستون میمیره....نگو که امروز همون روزههه
ادامه دارد......
Part35
از دید کینو *
تاجایی که یادمه یه ماشین زد بهم.... ولی....وقتی چشامو باز کردم......با اتاق قدیمیم داخل خونه ای که ازش فرار کردم روبهرو شدم قضیه چیه؟؟من اینجا چیکار دارم؟؟
یهو در باز میشه و ران میاد داخل
ران:پاشو دیگه نمیخای برسونمت مدرسه؟
بهش که نگاه کردم دقیقا مثل اون موقع هاش بود دوتا موی سیاه و زرد بافته شده نمیدونم اینجا چخبره ولی فک کنم باید برم مدرسه
کینو:خیله خب الان میام
گوشیمو برداشتم خیلی سریع رفتم مدرسه معمولا مدرسه رو میپیچونم ولی ایندفعه......فقط یه احتمال داره که میتونه ثابت کنه اونی که فک میکنم باشه...
همین که رسیدم با سرعت جت رفتم و در کلاسو باز کردم و.......امکان نداره......اون....اون.....زندست.....اِما....
اون موقع ها منو اون دوستای خیلی صمیمی بودیم و همیشه پیش هم بودیم
کینو:اِماااا
از خوشحالی گریم گرفت
اِما:عوااا چیشده کینوووو
سریع اومد و منو برد بیرون تو حیاط و نشستیم رو صندلی منم محکم بغلش کردم و فقط گریه میکردم تاحالا بجز برادرام و مایکی کسی گریمو ندیده بود اِما که جا خورده بود آرومم کرد
اِما:چیشد یهو زدی زیر گریه؟
آروم اشکامو پاک کردم و بهش لبخند زدم
کینو:فقط دلم برات تنگ شده بود
حدسم درس بود برگشتم به گذشته تا جایی که یادمه مایکی درمورد یکی از دوستاش که اونم میتونست تو زمان سفر کنه گفته بود برای همین غیر ممکن نیس منم به گذشتهاومده باشم اما چطور؟؟
ایندفعه نمیذارم بمیره حتی به قیمت جونمم که شده نمیذارم بمیری اِما...
کینو:اِما اگه یه چیزی بهت بگم باور میکنی؟
اِما:چی بگی؟
کل داستان خط زمانی قبلی و اینکه اون مرد و مایکی شد رئیس بونتن و من قاتل شدم و برگشتم به زمان قبلی رو براش تعریف کردم
اِما:راستش یکم غیر منطقیه ولی حرفتو باور میکنم چون تو هیچ وقت به هیچ عنوان دروغ نمیگی
کینو:ممنون
اِما:خب الان.....یعنی من قراره بمیرم؟
کینو:نه امکان ندارم بذارم
اِما:یعنی میگی میخای همه جا همراهم باشی؟
کینو:آره
اِما:خیله خب باشه ولی امروز سالگرد برادر بزرگمه میخام با برادرم برم اونجا مشکل که نداری بیای؟
کینو:البته که نه راستش میخواستم ببینمش چون میخوام باهاش حرف بزنم....نمیخام این همه مدت برای دیدن دوبارش صب کنم
اِما:خیله خب باشه بیا بریم
یه دیقه صب کن ببینم.....یادمه اِما وقتی رفته شینچیرو برادر مردشو بمیره دم در قبرستون میمیره....نگو که امروز همون روزههه
ادامه دارد......
- ۱۰.۹k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط