عشق به یادگار

«جونگ‌کوک عزیزم،

نمی‌دانم چگونه احساساتم را در این چند کلمه خلاصه کنم. از اولین باری که تو را دیدم، دنیایم زیر و رو شد. چشمانت، آن لبخند مرموزت، و آن لحن صدای آشنایت… همه چیز در تو مرا مسحور کرد. امیدوارم این نامه‌ها را دوست داشته باشی و بتوانم ذره‌ای از عشق و احساساتم را با تو در میان بگذارم. دلم برایت تنگ شده، حتی اگر همین امروز صبح تو را دیده‌ باشم. این حس غریبی است، انگار که بخشی از وجودم پیش تو جا مانده است.

همیشه با عشق،
ا/ت»

جونگ‌کوک همانطور که نامه را می‌خواند، اشک از چشمانش سرازیر شد. یاد آن روز بارانی افتاد. روزی که چتر ا/ت، پناهگاه او شد و اولین کلماتشان، زیر قطرات باران رد و بدل شد. خنده‌های ا/ت، حالا در ذهنش پژواک می‌یافت، صدایی که دیگر شنیده نمی‌شد، اما در قلبش حک شده بود.

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

ادامه ی فصل سوم 👇🫠خوش اومدین،» جونگ‌کوک با صدایی گرم و مهربا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط