‌‌ا╅━━━┅═❂═┅┅──┄

‌‌ا╅━━━┅═❂═┅┅──┄
تو14سالگی بم گفتی دوست دارم...
تو15سالگی برای اولین بار گفتم عاشقتم تو هم گفتی منم...
تو16سالگی بغلم کردی و گفتی دوسم داری...
تو17سالگی گوشه پارک دسمو محکم فشاردادی و بوسم کردی...
تو18سالگی خیلی خوشحال بودیم چون میتونسیم باهم ازدواج کنیم...
تو19سالگی یکم سرد شدی باهام وهرشب بیدار موندم...
تو20سالگی بهم گفتی ک تو لایق بهترازمنی،وتوهمون 20سالگی ولم کردی و رفتی...
تو21سالگی درحالی ک خبر نداشتم زنده ای یا ن دوستم زنگ زدو منو ب عروسیش دعوت کرد...
تو22سالگی فهمیدم شوهر دوستم تویی
تو23سالگی فهمیدم بچه دار شدی...
تو24سالگی فهمیدم اسم بچتو اسم من گذاشتی
تو25سالگی فهمیدم منو هیچوقت دوس نداشتی...
حالا30ساله شدم و همه ی این سالها ب یاد تو گذروندم
وصدای توهرروز ازطبقه بالایی ک قربون صدقه بچت میرفتی میومد...
حالا 36سالمه وبچت 15سالشه...
و37سالمه و بچه16سالت اومده توبغلم گریه میکنه چون عشقش ولش کرده.... :}:purple_heart:
- زمین به طور عجیبی گرده💔 🚬
دیدگاه ها (۱۲)

Love you پارت دهم-ارع بد شد بود -چییی چرا ظلع زدی بهم&چقد خو...

رمان جیهوپ قسمت ششم

هلو من ا.تم و ۲۰ سالمه و ۹ ماهه که با نامجون ازدواج کردم..(ب...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت ۱۳(سالن مهمونی .کیف‌و کفش و لباس یونا)جونگ کوک:هی یونا ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

★دوست بچگی...p⁵یکسال از ندیدن نامجون می‌گذشت...اولش خیلی سخت...

پارت ۳۲پیتر :چته روانی هستی تو؟جونگ کوک:اگه یه بار دیگه اسم ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹³ویو روزالین__________ا...

پارت ۳ 🎀ویو آلیا 🖤لیا: خب حالا میگی داستان اون گردنبند چی بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط