فاصله یک لبخند تا جنون

𝐏𝐚𝐫𝐭: ❼❹




صدای ضبط هنوز در اتاق مانده بود.

«ممکنه قاتل من، از قبل راهی برای ساختن یک حقیقت دروغ آماده کرده باشه.»

ا/ت چند ثانیه همان‌جا ایستاده بود.

بعد آرام پرسید:

— بابام از چی می‌ترسیده؟

هیچ‌کس جواب نداد.

تهیونگ نگاهش را از دستگاه گرفت.

— از چیزی که بعد از مرگش اتفاق می‌افته.

ا/ت به او نگاه کرد.

— یعنی می‌دونسته ممکنه قاتلش پیدا نشه؟

— احتمالاً بیشتر از این.

تهیونگ نوار را برداشت و دوباره بررسی کرد.

— احتمالاً می‌دونسته قاتلش تلاش می‌کنه مسیر تحقیقات رو عوض کنه.

یونگی گفت:

— و برای همین B-17 رو ساخته.

تهیونگ سرش را تکان داد.

— نه.

یونگی مکث کرد.

— پس برای چی؟

تهیونگ به برگه‌ی روی میز نگاه کرد.

— برای اینکه کسی که دنبال حقیقت می‌گرده، بفهمه کدوم مدرک واقعی و کدوم مدرک ساختگیه.

ا/ت آرام گفت:

— ولی هنوز نمی‌دونیم کدومشون ساختگیه.

تهیونگ نگاهش کرد.

— هنوز نه.

---

یونگی دوباره نوار را بررسی کرد.

چند لحظه بعد گفت:

— یه چیز دیگه هم هست.

تهیونگ برگشت.

— چی؟

— این نوار فقط یه فایل صوتی نیست.

یونگی صفحه‌ی لپ‌تاپ را نشان داد.

— داخلش یه کد مخفی شده.

ا/ت نزدیک‌تر رفت.

— چه کدی؟

یونگی چند عدد روی صفحه نشان داد.

17 - 04 - 09 - 21

تهیونگ چند ثانیه به اعداد نگاه کرد.

— تاریخ نیست.

— منم همین فکر رو کردم.

یونگی اعداد را کنار هم گذاشت.

بعد حروف مربوط به هر عدد را امتحان کرد.

نتیجه یک کلمه شد.

SILENT

ا/ت پرسید:

— یعنی چی؟

— سکوت.

تهیونگ آرام گفت:

— «سکوت».

بعد نگاهش روی یکی از فایل‌های قدیمی افتاد.

— این کلمه قبلاً کجا استفاده شده؟

یونگی دوباره جست‌وجو کرد.

چند ثانیه بعد گفت:

— یه بار.

فایل را باز کرد.

گزارشی مربوط به سال‌ها قبل.

در گوشه‌ی صفحه نوشته شده بود:

پروتکل سکوت — پرونده‌های حساس شورای سایه

تهیونگ اخم کرد.

— بازش کن.

یونگی فایل را باز کرد.

متن زیادی نداشت.

فقط چند قانون.

۱. پرونده نباید در سیستم اصلی ثبت شود.

۲. شاهدان نباید از هویت یکدیگر مطلع شوند.

۳. در صورت افشای پرونده، مسیر تحقیقات باید تغییر کند.

و آخرین مورد:

۴. در صورت نیاز، برای حفاظت از عملیات، یک هویت جایگزین ایجاد شود.

ا/ت با دقت خواند.

— هویت جایگزین؟

یونگی گفت:

— یعنی می‌تونستن برای یک نفر، هویت یا سابقه‌ی جعلی بسازن.

تهیونگ ساکت ماند.

جمله‌ی چهارم را دوباره خواند.

چیزی در ذهنش شکل گرفته بود.

اما هنوز کامل نبود.

---

جائه‌وون که پشت سرشان ایستاده بود، با دیدن متن ناگهان رنگش پرید.

تهیونگ متوجه شد.

— این پروتکل رو می‌شناسی.

پیرمرد جواب نداد.

تهیونگ نزدیک‌تر رفت.

— جائه‌وون.

مرد بالاخره گفت:

— بله.

— «هویت جایگزین» یعنی چی؟

جائه‌وون آهسته نشست.

— شورا وقتی نمی‌خواست کسی بفهمه یک نفر واقعاً چه کسیه، براش یک هویت دیگه می‌ساخت.

ا/ت پرسید:

— برای چی؟

— برای عملیات.

تهیونگ پرسید:

— چند نفر؟

جائه‌وون مکث کرد.

— بیشتر از چیزی که فکر می‌کنید.

یونگی گفت:

— اسم هم داشت؟

— هر پرونده یک کد داشت.

تهیونگ نگاهش کرد.

— B-17؟

جائه‌وون چند ثانیه سکوت کرد.

— B-17 اسم عملیات نبود.

تهیونگ اخم کرد.

— پس چی بود؟

پیرمرد به آرامی گفت:

— شناسه‌ی یک پرونده‌ی هویتی.

سکوت.

ا/ت به تهیونگ نگاه کرد.

یونگی آرام گفت:

— یعنی B-17 درباره‌ی یک نفر بوده؟

جائه‌وون سر تکان داد.

— بله.

تهیونگ پرسید:

— چه کسی؟

جائه‌وون نگاهش را پایین انداخت.

— اون قسمت از پرونده رو هیچ‌وقت ندیدم.

تهیونگ باور نکرد.

اما چیزی نگفت.

---

چند دقیقه بعد، یونگی نسخه‌ای از پرونده را روی سیستم باز کرد.

نام شخص حذف شده بود.

سن حذف شده بود.

عکس حذف شده بود.

فقط یک خط باقی مانده بود:

«شخص موردنظر برای ورود به عملیات حفاظتی انتخاب شد.»

ا/ت آرام گفت:

— عملیات حفاظتی؟

تهیونگ به صفحه خیره شد.

— یعنی پدرم کسی رو برای محافظت از یک نفر انتخاب کرده.

یونگی گفت:

— یا کسی رو وارد زندگی اون شخص کرده.

تهیونگ سرش را بالا آورد.

برای یک لحظه نگاهش با ا/ت تلاقی کرد.

هیچ‌کدام چیزی نگفتند.

جائه‌وون اما ناگهان گفت:

— ممکنه اشتباه کنید.

تهیونگ برگشت.

— چرا؟

— چون این پرونده خیلی قدیمیه.

— چقدر؟

پیرمرد جواب داد:

— قبل از مرگ پدرت.

...
دیدگاه ها (۵)

فاصله یک لبخند تا جنون

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

پارت آخر

ادامه>>>جایی بسیار دور از آنجا...تهیونگ روی صندلی بزرگی نشست...

پارت⁴⁸ویو یونگیراهرو طولانی‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردیم.ه...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۴ — حالا ما چی هستیم؟باران کم‌کم آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط