وقتی همسرت و استادت بود🩵
وقتی همسرت و استادت بود🩵
پارت ۳(last part)
از وقتی رسیدیم خونه نامجون عین پروانه دورم بود...نمیداشت دست به کوچکترین چیزی بزنم..خودش غذا درست کرد..هرازگاهی با یه لیوان آب میومد پیشم و بدون اینکه حرفی بزنه لیوان رو میذاشت بغل تختم...
دارو هامو سروقت میومد میداد بهم...دکتر گفته بود به خاطر بیخوابی مکرر و استری شدید اینطوری شدم پس باید استراحت کنم...
و گاهی هم میومد بهم سر میزد و قربون صدقه های ریز ریز میرفت..و بوس های ریز ریز روی موهام میکاشت...
و زیر لب عذرخواهی میکرد...
ولی خب واقعا..بعد از اتفاقات دیشب بهش نیاز داشتم..
تا چند روز از دانشگاه مرخصی گرفت تا پیش من باشه
وقتی هم بهش گفتم چرا اینکارو کردی و من خوبم میگفت"اشتباه من بوده..وظیفمه الان مراقبت باشم"
خیلی خوبه کسی که کار اشتباهی میکنه پاش وایسته و مسئولیت کاری که کرده رو بپذیره
شماهم لطفا هیجوقت سر سلامتیتون ریسک نکنید..
پایان...
حمایت کنید خوشگلام🩵
پارت ۳(last part)
از وقتی رسیدیم خونه نامجون عین پروانه دورم بود...نمیداشت دست به کوچکترین چیزی بزنم..خودش غذا درست کرد..هرازگاهی با یه لیوان آب میومد پیشم و بدون اینکه حرفی بزنه لیوان رو میذاشت بغل تختم...
دارو هامو سروقت میومد میداد بهم...دکتر گفته بود به خاطر بیخوابی مکرر و استری شدید اینطوری شدم پس باید استراحت کنم...
و گاهی هم میومد بهم سر میزد و قربون صدقه های ریز ریز میرفت..و بوس های ریز ریز روی موهام میکاشت...
و زیر لب عذرخواهی میکرد...
ولی خب واقعا..بعد از اتفاقات دیشب بهش نیاز داشتم..
تا چند روز از دانشگاه مرخصی گرفت تا پیش من باشه
وقتی هم بهش گفتم چرا اینکارو کردی و من خوبم میگفت"اشتباه من بوده..وظیفمه الان مراقبت باشم"
خیلی خوبه کسی که کار اشتباهی میکنه پاش وایسته و مسئولیت کاری که کرده رو بپذیره
شماهم لطفا هیجوقت سر سلامتیتون ریسک نکنید..
پایان...
حمایت کنید خوشگلام🩵
- ۹۵۶
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط