آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part78
بعد تقریبا دوساعت و نیم بازی خسته به اتاقم رفتم
گوشیمو روشن کردم که چکش کنم۲۵تا زنگ و۵۴تا پیام
که همشونم از سعید بودن
دوباره زنگ زد سریع جواب دادم
سعید:چرا گوشیتو جواب نمیدی خب از خواب بیدارم کردی من از خواب بیدار بشم خودمم نمیشناسم
جانم بگو چی بود سوالت
من:باش
سعید:خب بپرس دیگه
من:تو آرادو متقاعدش کردی که همه چیز بابامو برگردونه و از شراکت باهاش بیاد بیرون
سعید:اره چطور
من:چجوری اخه اصن مگه میشه
سعید:چجوریشو که نمیتونم بگم ولی اره میشع دیدی شد
من:هووفف از دستش راحت شدم
سعید:خب کی بیام خاستگاریت
من:جدی میخوای بیای خاستگاریم؟
سعید:اره خب
من:واقعا میخوای بیای منو بگیری
سعید:ایی بابا اره دیگه نه پس ... ..
#part78
بعد تقریبا دوساعت و نیم بازی خسته به اتاقم رفتم
گوشیمو روشن کردم که چکش کنم۲۵تا زنگ و۵۴تا پیام
که همشونم از سعید بودن
دوباره زنگ زد سریع جواب دادم
سعید:چرا گوشیتو جواب نمیدی خب از خواب بیدارم کردی من از خواب بیدار بشم خودمم نمیشناسم
جانم بگو چی بود سوالت
من:باش
سعید:خب بپرس دیگه
من:تو آرادو متقاعدش کردی که همه چیز بابامو برگردونه و از شراکت باهاش بیاد بیرون
سعید:اره چطور
من:چجوری اخه اصن مگه میشه
سعید:چجوریشو که نمیتونم بگم ولی اره میشع دیدی شد
من:هووفف از دستش راحت شدم
سعید:خب کی بیام خاستگاریت
من:جدی میخوای بیای خاستگاریم؟
سعید:اره خب
من:واقعا میخوای بیای منو بگیری
سعید:ایی بابا اره دیگه نه پس ... ..
- ۸۷۶
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط