در عجیب ترین جای تاریخ ایستاده ایم‌ ؛ کاش کسی مارا بنویسد

در عجیب ترین جای تاریخ ایستاده ایم‌ ؛ کاش کسی مارا بنویسد .

#حاج‌خانوم
داشتم به روزی که نشستیم کنار همو قرعه کشی جام جهانی رو میدیدم فکر میکردم..
جفتمون استرس داشتیم با کی قراره هم گروهی شیم؟
هیجانمون خیلی بود، بزور نشسته بودیم. تا گروه ها مشخص بشه من سه بار فشارم بالا پایین شد..تو نمیدونستی جواب دوستاتو بدی یا برنامه رو نیگا کنی..
نمیدونستیم اهیجانمون رو چجوری خالی کنیم!
قرعه کشی که تموم شد من از باخت ها میترسیدم و سعی داشتی قانع ام کنی که ما میبریم..!
قرار بود باهم نیگا کنیم بازی هارو...
نشد
نرسیدیم به این روز
و حالا برام واقعا هیچی مهم نیست..!
برد یا باخت؟نمیدونم،مهم نیست
عین قبلا تلاشی نمیکنم شرط ببندم سرِ نتیجه..
هم تو نیستی و هم روزا قشنگ نیست((:

♡تقاص کدوم کارم شده این حال<.
30آبانِ1401
13:29 🫧🤍
دیدگاه ها (۰)

part 74اول مامان متوجهمون شد و با عجله اومد طرفمون بعدم بابا...

#رمان#سخت_ترین_کارم #part:29*ویو ا.ت*اونا رفتن ما هم رفتیم ک...

این پیغام مهمی برای شماست!

پدرخوانده پارت ۷

پارت = ۷

# رز _ سیاهPART _ 33تارا: اب دهنمو بزور قورت دادم... ببین من...

پارت ۸ویو میسوبه سمتش قدم برداشتیم که جیمین از کمرم من رو به...

تولدم مبااااااااااااارک... و اما یه سلام دیگه بدم به اونهایی...

#۱۱(عرشیا) درد بدی توی سرم احساسو نا نداشتمو از درد ناله میک...

My bloody love پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط