من خسته بودم ! فقط همین ..

من خسته بودم ! فقط همین ..
و این تمام مسئله است.. آن ها آمدند و رفتند و جز تکه ای شعر از لای کتابشان باقی نماند..
من خسته ام و این را کسی نمی فهمد..
گویی باری ست نامرئی که خود باید آن را به دوش بکشی.. اینجا کسی حال و هوایت را عوض نمی کند .. تو مسئول حال خوش خودت هستی !
زندگی ما چهارفصل زمستان بود و بهار چون رویایی دست نایافتنی در خیالمان ..
تمام عمر در انتظار بهار نشستی و در اندک لحظات پایانی دریافتی بهار چیزی نبود جز یک لبخند ، لمس لطافت یک گلبرگ و یک فنجان چای با عطر هل ..
برخیز! تا پایان خط زندگیمان هنوز چند ایستگاهی مانده است.. ما هنوز وقت داریم و چه چیزی میتواند از این بهتر باشد؟ بهارت را دریاب !
ما باید درمیان دست های خودمان بهار را جست و جو کنیم .. 🌱

#nirvana_wrote_this_note
دیدگاه ها (۹)

007-آلما ویسکی - پارت ۴۸

سلام

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۵

.....پارت چهارم.....

امروز، جنگ جبهه حق با جبهه شیطان به سومین سال خود رسیده و من...

نامه امیر حسین ثابتی به قوه قضاییه باسمه تعالیحجه‌الاسلام مح...

باسمه تعالیحجه‌الاسلام محسنی اژه‌ایریاست قوه قضائیهسلام علیک...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط